هارولد کلپ ، نوه پروفسور جولیوس کلپ ، مخترع جوانی است که با آزمایش های خود دست و پنجه نرم می کند. او در بینش های خود اغلب مورد ترس قرار می گیرد ، ترس به صورت یک هیولای سیاه و بزرگ در می آید. هارولد پس از مواجهه با جمعیت خشمگین که در اختراعات بد هارولد نقش داشتند ، به آکادمی علمی که توسط پدربزرگش اداره می شود اعزام می شود.
به محض ورود ، هارولد با دختری زیبا به نام پولی مک گرگور آشنا می شود و شیفته او می شود. هارولد که می خواهد او را تحت تأثیر قرار دهد ، اکسیر مخفی پدربزرگش ، اسرار عشق را می گیرد ، که به اعتقاد او دخترانش را به او می رساند. او آن را می نوشد ، از شر کولر خود ، جیپ آلترهگو جک ، که باعث شیطنت می شود ، آزاد می شود.
جک محبوبیت خود را در بین دانشجویان شروع می کند ، اما رفتار و منیت او از کنترل خارج می شود. همچنین ، به دلیل جک ، هارولد در کلاس ها شکست می خورد. وقتی جولیوس از مشکل هارولد باخبر شد ، به بادی لاو تبدیل می شود تا به هارولد یاد دهد که خودش باشد. بعداً ، ترس هارولد توسط یکی از اختراعات جولیوس به طور تصادفی زنده می شود ، اما او با رویارویی با آن موفق می شود آن را بکشد.
سپس ، جک با هارولد خداحافظی می کند و در او ناپدید می شود ، و هارولد را ترک می کند تا یک بوسه با پولی در میان بگذارد.