هیولایی در پاریس

انیمیشن هیولایی در پاریس A Monster in Paris

داستان انیمیشن به سال ۱۹۱۰ در پاریس بازمی گردد. در ابتدا امیل آپارات چی خجالتی و رائول مخترع پرهیجان در پی به دام انداختن هیولایی هستند که شهروندان را به وحشت انداخته است. اما هنگامی که متوجه می شوند هیولا کامل بی آزار است، تلاش می کنند تا او را از دست پلیس ظالم شهر نجات دهند…

کارگردان: Bibo Bergeron
نویسنده: Bibo Bergeron
تهیه کننده: Luc Besson
سال تولید: 2011
نوع: سینمایی
مدت زمان: 1 ساعت و 30 دقیقه
گونه و ژانر:

ویدئوها

تیزر

داستان کامل انیمیشن

این فیلم در سال 1910 تنظیم شده است. داستان با مستندسازی طغیان رودخانه سن در آن سال آغاز می شود.

یک پروجکشن خجالتی امیل پتی علاقه زیادی به فیلم دارد و عاشق همکار خود در سینما ، مود است. دوستش ، رائول ، مخترع و راننده تحویل پرشور و در عین حال ناپسند ، او را از محل کار سوار می کند تا او را با وسیله نقلیه عجیب و غریب خود (به نام “کاترین”) منتقل کند تا کمربند جدیدی برای پروژکتور خود بدست آورد. در خرید کمربند جدید ، امیل همچنین دوربین جدیدی را برای خود می خرد که اگر «کاترین» از کار بیفتد توسط یک سارق محلی سرقت می شد. این داستان همچنین لوسیل ، خواننده کاباره در باشگاه L’Oiseau Rare (“پرنده نادر”) و دوست دوران کودکی رائول را معرفی می کند که با او رابطه بدی دارد. عمه اش کارلوتا در تلاش است تا او را با کمیسر ثروتمند پلیس و نامزد شهردار ویکتور مینوت ازدواج کند. یک عصر ، رائول امیل را برای تحویل به باغ های گیاه شناسی می آورد. در غیاب پروفسوری که در آنجا کار می کند ، دستیار وی ، میمون پروبوسسیس به نام چارلز از این مکان محافظت می کند. در اینجا ، رائول با مخلوط “Atomize-a-Tune” آزمایش می کند که به طور موقت صدای خواننده اپرا و یک “کود فوق العاده” بی ثبات به چارلز می دهد که بلافاصله یک دانه آفتابگردان را به یک آفتابگردان غول پیکر تبدیل می کند ، که به سمت رائول و امیل می ریزد. در اختلال بعدی ، وقتی دو ماده شیمیایی با هم مخلوط شوند ، انفجار رخ می دهد. همه صدمه ای نمی بینند ، اما امیل متقاعد شده که نگاهی به موجودی هیولا انداخته است ، عکسی که بعداً در روزنامه ها منتشر می شود.

تحقیق در مورد محل نگهداری این موجود توسط دومین فرمانده مینوت ، پته آغاز شده است ، اما به امید حمایت مردمی از نامزدی شهرداری وی ، ماینوت درگیر آن است. در همان زمان او به طور ناموفق سعی می کند لوسیل را جذاب کند. در همین حال ، لوسیل در تلاش است تا یک نوازنده جدید برای نمایش خود پیدا کند ، و پیشخدمت کاباره ، آلبرت را رد می کند. آلبرت در تلاش برای تخلیه کاباره ، وحشت زده از آن موجود سر می زند و فرار می کند. با دیدن این موجود ، لوسیل ترسیده است ، اما آواز آن را می شنود و متوجه می شود که خطری ندارد اما صدای آواز زیبایی دارد. بنابراین او از آن ، تحت نام Francoeur (به معنای “قلب صادق”) استقبال می کند. سپس مشخص شد که این موجود کک است که این کود در میان سایر مواد شیمیایی موجود در انفجار آزمایشگاه (از جمله Atomize-a-Tune ، که منجر به صدای زیبای فرانکوئر می شود) ، در مقیاس انسانی بزرگ شده است. در طول تحقیقات ، نقش امیل و رائول در حادثه آزمایشگاه کشف می شود. آنها برای علاقه مینوت به این موجود ، نشان افتخار دریافت می کنند. در چالشی که پیش از این توسط لوسیل تنظیم شده بود ، رائول از این گزینه برای بدست آوردن بهترین صندلی ها در نمایش لوسیل در “پرنده نادر” استفاده می کند ، جایی که فرانکور (مبدل) و لوسیل به عنوان یک دوئت آواز می خوانند. با این حال ، برای لوسیل ناشناخته ، اثرات معجون دائمی نیستند و فرانكور به آرامی در اندازه طبیعی خود كاهش می یابد. بعد از نمایش ، امیل و رائول نمایش لوسیل را به او تبریک می گویند ، اما لوسیل به طور تصادفی هویت فرانكور را فاش می كند ، كه آلبرت (كه اعتراف خود را شنیده بود) به پلیس گزارش می دهد. امیل ، رائول و فرانكور به سختی فرار می كنند و آلبرت به ظن دروغ گفتن به پلیس دستگیر می شود. این سه نفر در تلاش برای فهمیدن اینکه کجا Francoeur را قرار دهند مشکل دارند ، زیرا او خیلی ترسناک است که در خیابان دیده نمی شود و Maynott هنوز دنبال او است. ناگهان ، لوسیل به ایده ای رسید که قصد دارد در طی مراسمی ارائه دهد ، که در آن سه نفر Francoeur را فاش می کنند و مرگ او را جعل می کنند.

روز بعد ، مینوت تله کابین مونتارتر را افتتاح می کند که در خدمت مونمارتر و کلیسای مقدس کورور است. فرانكوئر پس از آنكه مایوت «پادزهر» خود را به سمت موجودی پرتاب كرد و پس از آن كه عقب افتاد ، آن را كوبید ، ظاهراً «كشته» شد ، اما او به سرعت متوجه می شود كه فرانكوئر در زیر صحنه مخفی شده است. فرانکوئر و دوستانش توسط مینوت در خیابان های پاریس تعقیب می شوند. این تعقیب و گریز در انتهای برج ایفل به پایان می رسد. رائول از فلپ “کاترین” برای شنا در آنجا استفاده می کند ، اما درست همانطور که به برج می رسند ، “کاترین” غرق می شود. در همین حین ، مود (پس از دریافت قرار ملاقات توسط امیل) دقیقاً به موقع برای نبرد بعدی به برج می رسد ، در آن او از امیل حمایت می كند و احساسات خود را نسبت به او اعتراف می كند. پس از نبردی برای محافظت از فرانكور در مقابل مینوت ، تیراندازی ناشی از ناپدید شدن ناگهانی مینوت و فرانكور باعث می شود همه به این باور برسند كه او مرده است. سپس مینوت توسط پته دستگیر می شود ، که احساس پشیمانی می کند که به خاطر کمک به مینوت در داد و بیداد خود ، برای قتل عمدی فرانکوئر ، به دلیل بی گناه بودن فرانکور ، پشیمان شده است. بعد از ظهر همان روز ، لوسیل از ناپدید شدن فرانكور دلهره دارد. اما رائول او را متقاعد می کند که به هر حال آواز بخواند. او در حالی که برای شروع تلاش می کرد ، می شنود که فرانکور ، که به اندازه طبیعی خود احیا شده است ، در گوش او آواز می خواند و این باعث خوشحالی او می شود. مدتی بعد ، استاد غایب از سفر بازگشت. و وقتی این سه دوست شرایط را توضیح می دهند ، او برای همیشه فرانكور را به اندازه انسان برمی گرداند. فرانكور صورتحساب دوم پوسترهای تبلیغاتی نمایش لوسیل را دریافت می كند.
لوسیل و رائول بعداً اولین بوسه خود را در رختکن لوسیل به اشتراک می گذارند. در یک بازگشت به عقب ، مشخص شد که رائول هنگام سوار شدن به اسباب بازی مورد علاقه خود ، از اهداف لوسیل سو mis تفاهم کرده است – او امیدوار بود که او را تعقیب کند.

در صحنه ای با اعتبار متوسط، رائول، لوسیل، فرانكور، مود، امیل ، چارلز ، كارلوتا و پاته دانه های آفتابگردان فوق العاده لقاح یافته را پخش می كنند تا رود سیلاب آب آن را تخلیه كنند. در صحنه ای پس از تیتراژ ، مینوت در همان سلول آلبرت و سارق قبلی نشان داده می شود و مجبور است آواز وحشتناک این دو را تحمل کند.

بیشتر
کمتر