نجوای درون( زمزمه قلب )

انیمیشن نجوای درون( زمزمه قلب ) Whisper of the heart

داستان این انیمه دربارهٔ دختری به نام شیزوکو است. او عاشق مطالعه کردن است اما روزی متوجه شباهت عجیبی می‌گردد. تمام کتاب‌هایی که برای مطالعه از کتابخانه گرفته‌است، قبلاً توسط شخصی به نام سی‌جی آماساوا خوانده شده‌است. در نتیجه شیزوکو تصمیم می‌گیرد به دنبال این اسم برود و بعد از اتفاقاتی که می‌افتد او با پدربزرگ آماساوا آشنا می‌گردد و این آشنایی سبب می‌شود شیزوکو هدف واقعی‌اش را از زندگی بشناسد. کشفی که زندگی او را به‌طور کامل تغییر خواهد داد…[۳]

کارگردان: Yoshifumi Kondô
نویسنده: Hayao Miyazaki , Aoi Hiiragi
تهیه کننده: Rick Dempsey , ned lott , Hayao Miyazaki
سال تولید: 1995
نوع: سینمایی
مدت زمان: 1 ساعت و 41 دقیقه
گونه و ژانر:

ویدئوها

تیزر

داستان کامل انیمیشن

ماجرا از آنجایی آغاز میشود که شیزوکی که علاقه مند به کتاب خوانی است هرچه کتاب میخواند در جایگاه کارت اسم ها اسم سجین را پیش از خودش میبیند و این مطلب که او کیست برایش سوال میشود و در ادامه و پیش از شروع سال تحصیلی با دیدن دوستش ریکو متوجه علاقه ی او به سوگی مورا که پسری ورزشکار و هم کلاسی آنهاست میشود و قصد میکند که اورا نیز متوجه کند و در این حین خودش نیز با دیدن ناراحتی دوستش به دنبال او میرود که ناراحتی اورا برطرف کند که کتابش را جا میگذارد و بعداز بازگشتش برای برداشتن آن کتاب میبیند که جوانی لای آن کتاب را باز کرده و میخواند و شعری که او گفته را نیز میخواند و بعد از شوخی او با شیزوکی آنجارا ترک میکند و او با ناراحتی باز میگردد به منزلشان و شیشه شیری نیز بین راه میخرد وبعد از آن خواهرش میرسد و شروع به اعتراض میکند ولی شیزوکی به خواندن کتاب هایش ادامه میدهدو فردای آن روز در حال رفتن به مدرسه با صحنه ای عجیب مواجه میشود که وقتی سوار مترو میشود یک گربه به درون مترو می آید و او نیز متعجب میشود و در ادامه ی مسیر اورا تعقیب میکند و به دنبال گربه میرود تا اینکه به یک فروشگاه میرسد که در آنجا با پیرمردی آشنا میشود که پدربزرگ سجین است آشنا میشود و عروسکی را میبیند و به پیرمرد کمک میکند تا در حال تعمیر ساعت موفق شود و در این میان داستان عاشقانه ی سازنده ی ساعت را نیز از پدربزرگ میشنود و در حال برگشت غذای پدرش را جای میگذارد و متوجه میشود که سجین آن را برای او می آورد و بعداز شوخی سجین بسیار عصبی میشود و غذارا برای پدرش میبرد و تصمیم میگرید که به مطالعه ی کتاب ها بپردازد و در مورد آواساوا که بازهم همه ی کتاب هارا خوانده در کفکر فرو می رود و در غروب راهی منزلشان میشود و فردای آنروز برای امتحانات به مدرسه میروند که در این میان یو کو را میبیند و در راه سوگی مورا را میبینند و شیطنت میکند و در پایان امتحان سوگی مورا از او در مورد امتحان میپرسد و در ادامه میگوید که با یوکو درس بخواند و در این ادامه میروند و این ماجراها میگذرد و با آغاز مدارس اشعارش به دوستانش میدهد که شعر بخوانند و شیزوکی ترجیح میدهد به کتابخانه برود و بعداز آن در میانه یراه به همان مغازه سر میزند و در این حال که شب میشود و به خانه می آید یوکورا میبیند که میگوید نمیتواند فردا به مدرسه بیاید و در امتحان فردا شرکت نمیکند که فردا شیزوکی سورگی مورا را احمق خطاب میکند و در ادامه در حال بازگشت ماجرا را به سوگی مورا میگوید که او میگوید علاقه مند شیزوکی است و او ناراحت میشود و به خانه می آید و بسیار گریه میکند و بعداز آن او مجددا به همان مغازه با ناراحتی بسیار میرود که با دربسته ی آن مواجه نیشود که گربه نیز آنجاست و باهم میشینند که سجین از راه میرسد و اورا به داخل مغازه میبرد و گربه را به او میدهد تا ببیند و خودش به ساخت مجدد ویلن ادامه میدهد که با درخواست شیزوکی ویلن مینوازد و عد از آن با تاریک شدن هوا با هم برمیگردند که شیزوکی متوجه میشود سجین قصد دارد که به ایتالیا برود که با تشویق سجین با شعر گفتن مواجه میشود و به منزل میرود که از فکر سجین خوابش نمیبرد که فردای آن روز برای امتحان که میروند در راه سوگی مورا برای لحظه ای همراه او میشود که با ایجاد فاصله اورا از خود دور میکند که سوگی با یوکو حرف میزند و در این حال سجین به در کلاس آنها می آید که با رفتن به پشت بام او میگوید که قرار است به ایتالیا برووند ککه با فضولی بسیار زیاد مردم مواجه میشوند و در نهایت با ناراحتی شیزوکی مواجه میشوند که او گریه میکند که شیزوکی بسیار ناراحت میشود بحدی که حتی غذا نمیخورد که با دیدن یوکو احساس میکند که ارام میشود و بعداز این ملاقات متوجه میشود پس اگر او میتواند به جایی برسد و تلاش کند من هم میتوانم و به خواسته هام میرسم و بعداز آن دست بکار میشود به نوشتن و شب و روز را از خودش میگیرد و با کمک پدربزرگ سجین و مورا گربه ی عروسکی آنجا او را بعنوان قهرمان انتخاب میکند که باید اولین نفر پدر بزرگش این رمان را بخواند که شب وروز را ازخودش میگیرد و همه را نگران میکند وتلاش میکند که کامل کند رمان خودش را در حدی که نمراتش بسیار کم میشود و مدرسه به این موضوع معترض میشود و خانوادده اش را میخواهد برای توضیحات و در ادامه با پایان رمان آن را باحال بسیار بدش و بدون اعتماد بنفس به پدربزرگ سجین نشان میدهد که داستان این عروسک را بسیار خوب تعریف کرده وفقط پایاش را باید بهترکند که در این میان با حرف های پدربزرگ حالش بهتر میشودو بعداز گذشت چند روز سجین یک سحر به زیر پنجره ی او می آید و با صدا کردن او در دلش اورا بیدار میکند و او هیجان زده به دیدار او می آید که در این بین است که با رفتن به یک نقطه ی زیبا از او خواستگاری میکند و شیزوکی میپذیرد.

بیشتر
کمتر