میرای

انیمیشن میرای Mirai

کارگردان: Mamoru Hosoda
نویسنده: Mamoru Hosoda
تهیه کننده: Nazomo Takahashi , Takoya Ito , Yoshiro Satio
سال تولید: 2018
نوع: سینمایی
مدت زمان: 1 ساعت و 38 دقیقه
گونه و ژانر:

داستان کامل انیمیشن

کان پسری چهار ساله است که از مادری اجرایی و پدری معمار متولد شده است. این خانواده در خانه ای پله ای در کانازاوا کو ، یوکوهاما زندگی می کنند که پدر کان در اطراف درختی طراحی کرده است ، جایی که کون روزهای خود را با بازی با سگ خانواده ، یوکو و مجموعه های قطار اسباب بازی خود می گذراند. خواهر کون میرا ، ژاپنی به معنای “آینده” متولد شده است ، و او در ابتدا خوشحال است اما وقتی پدر و مادرش تمام توجه خود را به او معطوف می کنند خیلی زود حسادت می کند. او به پدر و مادرش ضربه شلاق می زند ، خصوصاً وقتی پدرش پدر در خانه می شود و از خانه کار می کند ، در حالی که مادرش به کارش برمی گردد.

پس از یک چنین عصبانیت ، کان به باغ خانه می رود و در آنجا با مرد عجیبی روبرو می شود که ادعا می کند “شاهزاده” خانه است. هنگامی که این مرد غر می زند که چگونه هنگام تولد کان تمام توجه خود را از دست داده است ، کان متوجه می شود که این مرد در واقع یوکو است که تبدیل به یک انسان شده است. او دم یوكو را روی مرد می یابد. وقتی آن را برداشته و روی خودش قرار می دهد ، به یک سگ تبدیل می شود.

روز دختران دور هم می چرخد ​​و خانواده عروسک های سنتی را راه اندازی می کنند تا برای میرا آرزوی موفقیت کنند. پدر کان بعد از پایان تعطیلات از کنار گذاشتن عروسک ها غفلت می کند. كون كه دوباره از خانواده اش ناامید شده بود ، دوباره به باغ می دوید. این بار او با دختری در مدرسه راهنمایی ملاقات می کند که ادعا می کند میرائی از آینده است ، و كون قادر است او را با نشان تولد در دست راستش تشخیص دهد. او به نوعی به گذشته برگشته است و نگران است زیرا هر روز عروسک ها کنار نمی روند یک سال قبل از ازدواج او اضافه می شود. Future Mirai می تواند عروسک ها را با کمک Kun و انسانیزه شدن یوکو کنار بگذارد.

مادربزرگ كون به او عکسهای مادرش را در سن كون نشان می دهد اما او همچنان به مادرش سخت می دهد. دوباره در باغ ، او سالها به گذشته منتقل می شود. در شهر ، او به یک دختر کوچک برخورد می کند که او را از عکس ها به عنوان مادرش می شناسد. دختر از مادر خود به دلیل امتناع از دادن گربه حیوان خانگی عصبانی است. آنها به خانه برمی گردند ، جایی که دختر کوچک اسباب بازی ها را روی زمین و غذا را روی میز می ریزد. مادرش ، مادربزرگ كون ، هنگام هق هق گریه دختر را با عصبانیت سرزنش می كند. کان به زمان حال بازمی گردد ، و اکنون با مادرش ابراز همدردی می کند ، اما همچنان از همه چیز شکایت می کند.

كون برای هدیه خود دوچرخه ای با چرخهای تمرینی می گیرد ، اما می خواهد بعد از دیدن بچه های بزرگتر یاد بگیرد كه چگونه بدون چرخ دوچرخه سواری كند. پدرش به او کمک می کند اما به نظر می رسد کان نمی تواند دوچرخه را به حالت ایستاده نگه دارد. او دوباره به باغ برمی گردد ، جایی که به گذشته منتقل می شود ، این بار به کارگاهی در روستای ژاپن. یک مرد جوان با پای آسیب دیده کان را سوار یکی از اسبهای نزدیک مغازه خود و سپس با موتورش می کند. در زمان حال ، كون با استفاده از آنچه آموخته با دوچرخه سواری می كند. مادر كون به او عکس هایی نشان می دهد كه این پدر بزرگ پدربزرگ وی است ، كه اخیراً درگذشته است.

خانواده تصمیم می گیرند برای یک سفر یک روزه بروند. کان یک بار دیگر لباس خود را پرتاب می کند. در باغ ، او ایستگاه قطار (ایستگاه Isogo) را پیدا می کند. پسر نوجوانی به او هشدار می دهد که سوار قطار نشود اما کان از او سرپیچی می کند. قطار او را به ایستگاه توکیو می رساند و در آنجا از تنهایی وحشت می کند. او خدمتکاری را پیدا می کند که برای تماس گرفتن به نام یکی از اقوام خود احتیاج دارد و کان متوجه می شود که وی حتی نام والدین خود را نیز نمی داند. متصدی كون را به یك قطار گلوله می فرستد و به او می گوید اگر كسی را پیدا نمی كنند كه او را سوار كند ، باید سوار آن قطار شود تا او را به “سرزمین تنهایی” برساند ، كه اساساً جهنم است. كون نوزاد میرائی را كه قصد سوار شدن به قطار را دارد دید و او را نجات داد. در این مرحله ، او سرانجام تصدیق می کند که او برادر بزرگتر او است.

کودک میرائی ناپدید می شود و میرای آینده می رسد تا با پرواز از طریق هوا کان را به خانه ببرد. آنها در درختی فرود می آیند که محل زندگی گذشته خانواده است. كون می بیند كه پدرش از نظر جسمی بسیار ضعیف بود كه بتواند دوچرخه سواری كند ، یوكو مادرش را رها كرد تا حیوان خانگی شود ، مادر كون دیگر وقتی گربه ای را دید كه یك ولگرد كشتن یك پرنده را دوست دارد ، دیگر دوست ندارد گربه ها را دوست داشته و جنگ جهانی دوم پای پدربزرگ بزرگ او آسیب دیده و بسیار کند است تا مادربزر کان را در مسابقه ای که پیشنهاد کرده است برای ازدواج خود پیروز شود ، شکست دهد. كون نیز آینده را می بیند و در می یابد كه نوجوان ایستگاه ایزوگو كون آینده است. با بازگشت به زمان حال ، كون كه اكنون ذهن بازتري دارد ، با خانواده اش به مسافرت مي رود.

بیشتر
کمتر