موآنا

انیمیشن موآنا Moana

قهرمان شدن، شهامت و شجاعت لازم دارد.

کارگردان: Ron Clements , John Musker
نویسنده: Jared Bush , Ron Clements
تهیه کننده: Nicole P. Hearon , John Lasseter , Osnat Shurer
سال تولید: 2016
نوع: سینمایی
مدت زمان: 1 ساعت و 47 دقیقه
گونه و ژانر:

داستان کامل انیمیشن

در جزیره Motunui در پلینزی ، ساکنان هرگز بیش از صخره فعالیت نمی کنند. آنها الهه خلقت ، Te Fiti ، را که با استفاده از یک سنگ پونامو سبز به عنوان قلب و منبع قدرت خود ، زندگی را به اقیانوس آورد ، می پرستند. مائوئی ، نیمه خدای باد و دریا که تغییر شکل می دهد و استاد قایقرانی است ، قلب را می دزد تا به انسان قدرت خلقت بدهد. Te Fiti به گرد و غبار سیاه متلاشی می شود ، و Te Kā ، یک دیو آتشفشانی ، برای تخریب حمله به Maui ، از تخریب خارج می شود. Maui قلاب جادویی جادویی و قلب Te Fiti خود را تا اعماق دریا از دست می دهد و ناپدید می شود. تاریکی گسترش می یابد.

هزاره بعد ، اقیانوس کودک نوپای Moana ، دختر رئیس توتون Motunui را انتخاب می کند تا قلب را به Te Fiti برگرداند. وقتی توئی موآنا را به ساحل می برد ، قلب او را رها می کند ، اما برای همیشه به دریا کشیده می شود. شانزده سال بعد ، بیماری آفت به جزیره حمله می کند و باعث از بین رفتن پوشش گیاهی و کوچک شدن صید ماهی می شود. موانا پیشنهاد ماهیگیری در آن سوی صخره را می دهد ، اما پدرش این کار را منع می کند.

موانا سعی می کند صخره را فتح کند ، اما غرقاب او توسط امواج خرد می شود. مادربزرگش ، تالا ، با نوید اینکه یاد خواهد گرفت که چه کسی قرار است باشد ، یک غار مخفی از اشرار بزرگ را به او نشان می دهد. یک چشم انداز نشان می دهد که اجداد آنها سفر می کردند تا اینکه مائوی قلب Te Fiti را دزدید و اقیانوس به هیولا آلوده شد. اگر قلب Te Fiti بازیابی شود ، Motunui قابل بهبود است. تالا اقیانوس را دید که موآنا را انتخاب کرد. او قلب را بازیابی کرد و در گردنبند خود پنهان شد.

توی در شرف سوختن قایق های جد است اما تالا ناگهان بیمار می شود. در بستر مرگ ، او گردنبند را به موانا می دهد و به او می گوید که مائوئی را پیدا کند. موانا از غار در کاماکائو حرکت می کند. اقیانوس به او کمک می کند و او را در جزیره ای که مائوی 1000 سال در آن مارون زده است فرود می آورد. او به همه دستاوردهای خود می بالد ، اما از بازگشت قلب امتناع می ورزد و موانا را با وجود هشدارهای خال کوبی در غاری گرفتار می کند.

موانا فرار می کند. اقیانوس او را به کاماکائو می برد و تلاش های مائو برای خلاص شدن از شر او را خنثی می کند. آنها یک ناوگان از کاکامورا (دزدان دریایی نارگیل) را پشت سر می گذارند و موآنا مائوئی را متقاعد می کند که برای یک قهرمان واقعی باید قلب را برگرداند. آنها برای بازیابی قلاب ماهی از تاماتوآ ، خرچنگ غول پیکر نارگیل ، به لالوتای ، قلمرو هیولا می روند. مائوئی توسط تاماتوآ غالب می شود ، اما تفکر سریع موآنا به آنها اجازه می دهد تا با قلاب فرار کنند. Maui در تغییر شکل خود مشکل دارد. او فاش می کند که اولین خال کوبی او زمانی بدست آمده است که والدین فانی او را به دریا انداخته اند و خدایان با ترحم از او قدرت خود را به او بخشیده اند. پس از اطمینان از موآنا ، مائو كنترل خود را بدست می آورد ، فن راه یابی را به او می آموزد و آنها نزدیك می شوند.

آنها به جزیره Te Fiti می رسند و توسط Te Kā مورد حمله قرار می گیرند. موانا سعی می کند از کنار جزایر موانع دریایی عبور کند ، و حاضر به بازگشت نیست ، و قلاب مائوئی آسیب زیادی دیده است. مائوی که مایل نیست آن را از دست بدهد و “هیچ شود” – یا بمیرد – موانا را رها می کند. از دست دادن امید ، او با گریه به اقیانوس می گوید شخص دیگری را انتخاب کند ، و اقیانوس ملزم می شود ، قلب را به آرامی می گیرد.

روح تالا ظاهر می شود و به موآنا الهام می گیرد تا تماس واقعی خود را پیدا کند. او خودش قلب را بازیابی می کند ، قایق را تعمیر می کند و به سمت جزیره می رود. Maui برمی گردد و با Te Kā روبرو می شود ، زمان Moana را می خرد تا به Te Fiti برسد و در این حین قلاب او را از بین می برد. موانا کشف می کند Te Fiti از بین رفته است ، فقط طرح کلی یک زن خوابیده در آب و u7 باقی مانده است. او متوجه می شود که Te Kā Te Fiti است ، بدون قلبش خراب شده است. موانا به اقیانوس می گوید که مسیری را پاک کند و به او اجازه می دهد قلب ته فیتی را برگرداند. الهه ترمیم شده اقیانوس و جزایر را شفا می دهد. ماوی از او عذرخواهی کرد. او قلاب خود را جایگزین می کند و قبل از اینکه به خواب عمیق برود و کوه شود کوهنوردی تازه به موانا می دهد.

موانا به خانه برمی گردد ، جایی که با والدینش متحد می شود و نقش خود را به عنوان رئیس و راه یاب بازی می کند ، و مردم خود را هنگام شروع سفر دریایی هدایت می کند.

در صحنه ای پس از تیتراژ ، تاماتوآ ، هنوز به پشت خود گیر کرده ، مخاطب را مخاطب قرار می دهد و می گوید اگر او را سباستین بنامند و لهجه جامائیکی داشته باشد ، آنها کمک می کنند.

بیشتر
کمتر