لیفی مرغی در جنگل

انیمیشن لیفی مرغی در جنگل Daisy, a Hen Into the Wild

با سعی، تلاش و تکیه ‌بر خانواده می‌توان به موفقیت رسید.

کارگردان: Seong-yun Oh
نویسنده: Seonmi Hwang , Eunjeong Kim
تهیه کننده: Sun-ku Kim
سال تولید: 2011
نوع: سینمایی
مدت زمان: 1 ساعت و 33 دقیقه
گونه و ژانر:

داستان کامل انیمیشن

لیفی در مزرعه مرغ با بسیاری دیگر از مرغ های تخمگذار زندگی می کند که در قفس های باتری هستند. او آرزو دارد مادر شود ، با این حال نمی تواند تخمهای خود را جوجه کشی کند. او در آرزوی داشتن جوان خود ، نقشه فرار را طراحی می کند. او بیهوش می شود و باعث می شود که کشاورز فکر کند که او مرده است و او را از قفس می برد تا با دیگر مرغهای مرده بریزد. پس از رفتن کشاورز ، لیفی به آرامی از خواب بیدار می شود ، اما پس از آن وی می شنود شخصی به او هشدار می دهد که از خواب بیدار شود و او خود را در برابر راسویی یک چشم معروف به یک چشم مشاهده و تهدید می کند. زندگی وی با مداخله Wanderer نجات می یابد که او را با به دام انداختن راسو در چرخ دستی کشاورز نجات می دهد اما پس از آن بدون هیچ حرفی ترک می کند ، حتی وقتی لیفی نام او را به نام او نمی گذارد.

لیفی به مزرعه برمی گردد تا به گروه حیوانات مزرعه ای که در خارج مزرعه تخم مرغ در حیاط زندگی می کنند ، برود ، اما حیوانات آنجا علاقه چندانی به او ندارند و او با خروس حیاط منازعه بحث می کند که اجازه نمی دهد او را به گله خود بکشاند. ، با اصرار بر اینکه جای او صرف زندگی خود در تخمگذاری است.

لیفی که دیگر جایی برای رفتن ندارد ، مزرعه را ترک می کند و به طبیعت می رسد و در آنجا با آقای اوتر که از لیفی چیزی شنیده است و به او کمک می کند از طرف Wanderer جایی برای زندگی پیدا کند آشنا می شود. مرغ وحشی اکنون دوباره با Wanderer ملاقات می کند و متوجه می شود که همسری دارد. با این حال ، همان شب ، حمله یک چشم و همسر Wanderer به طرز غم انگیزی درگذشت.

لیفی پس از شنیدن این هیاهو وارد لانه می شود و یک تخم مرغ را پیدا می کند. Wanderer تصمیم می گیرد به لیفی اجازه دهد چند روز از تخم مرغ مراقبت کند ، به این معنی که انتقام خود را از One-Eye بگیرد و محافظت از آنها را تضمین کند. Wanderer به لیفی دستور می دهد فرزند متولد نشده خود را به زمینهای همیشه سبز ببرد ، به او می گوید که چرا قبل از اینکه او را ترک کند تا پیدا شود راسو ، دلیلش را می فهمد. آن شب One-Eye برمی گردد ، و Wanderer او را درگیر مبارزه با مرگ می کند. لیفی شاهد نبرد است و سرگردان با یک چشم کشته می شود و لیفی را کاملاً دلشکسته می کند.

پس از مرگ Wanderer ، تخم مرغ به جوجه اردکی تبدیل می شود که روی لیفی نقش می بندد ، فکر می کند مرغ مادر او است. لیفی با گریه او را به عنوان پسرش قبول می کند و نام او را “Chorok head” یا “Greenie” می گذارد ، و با هم به سمت تیغه ای که والدرر از او خواسته است حرکت می کنند.

لیفی گرینی را بزرگ می کند و بزرگ شدن او را تماشا می کند. آقای اوتر به گرینی شنا می آموزد و بعداً از یک خفاش محلی و یک جغد کمک می گیرد تا به یک گرنی نوجوان در آن زمان کمک کند تا پرواز را یاد بگیرد. گرینی یک روز سعی می کند با چند اردک نارنگی که ملاقات می کند دوست شود اما آنها لیفی را که فکر می کنند دیوانه است مسخره می کنند. در همین حال ، لیفی از اینکه پرندگان آبزی محلی او را دوست ندارند یا او را در جامعه خود قبول نمی کنند ناراحت می شود وقتی آقای اوتر به طور تصادفی آن را برای او آشکار کرد. او سپس با گرنی ملاقات می کند ، که توسط اردک های دیگر مورد تحریک قرار گرفته و لیفی را به دلیل اخراج شدن وی مقصر می داند. گرینی پس از اینکه فهمید که آنها واقعاً هر دو متفاوت هستند ، لیفی را ترک می کند ، احساس می کند که دیگر به او نیازی ندارد.

آقای Otter با شنیدن این موضوع سعی دارد او را با گفتن سرگردان Wanderer – که او اردک نگهبان گله اش بود و اینکه چگونه بال خود را در هنگام مبارزه با یک چشم ، که یکی از چشمانش را در این راه از دست داد ، و او را فلج کرد ، دلجویی کند. در مورد چگونگی واندرر پس از آن توسط کشاورز زندانی شد اگرچه موفق به فرار شد. در همین حال ، گرینی با چهار اردک سفید گاوداری که او را به مزرعه معرفی می کنند ملاقات می کند ، اما پس از روبرو شدن با محل ، توسط کشاورز اسیر می شود ، که قصد دارد بالهای خود را ببندد ، با این حال ، چیرپی ، گنجشکی که با لیفی دوست است ، این را می بیند و می رود تا به لیفی در مورد آنچه اتفاق می افتد هشدار دهد.

لیفی برای جلب توجه کشاورز ، با کمک آقای اوتر ، همه مرغ ها را آزاد کرده و پس از اینکه آقای اوتر همه آنها را ترساند ، می تواند آنها را از قفس خارج کند. لیفی دوباره با گرنی متحد می شود و آقای اوتر با گاز گرفتن رشته ای که او را نگه داشته بود ، او را آزاد می کند ، با این حال ، خروس آنها را متوقف می کند و لیفی را مرغ جوجه ها در همه جا صدا می کند ، و در یک درگیری کوتاه ، همه حیوانات کشف می کنند که شانه خروس جعلی است و یکی از اردک ها جای خود را به عنوان مسئول تصدی می کند. لیفی با گرینی و آقای اوتر از مزرعه فرار می کند و پس از عزیمت آقای اوتر ، لیفی و گرینی هر دو آشتی می کنند. این دو ناگهان با یک چشم روبرو می شوند و سپس گرینی را شکار می کند تا او را بخورد. علی رغم مداخله لیفی ، راسو توانست گرینی را روی درختی پیر سوزن ببندد ، که شکسته شده و آنها را از پایین صخره به شدت سقوط می دهد. لیفی با اعتقاد به اینكه گرینی مرده است ، عزادار می شود ، اما گرینی با آموختن موفقیت پرواز چگونه پرواز می كند در حالی كه یك چشم موفق شد با گرفتن طاقچه از صخره خود را نجات دهد ، از مرگ حتمی نجات یافت.

گله ای از اردک ها به زودی در فصل پاییز می آیند و لیفی متوجه منظور واندرر می شود که وقتی به او دستور داد تخم مرغ خود را به گلهای همیشه سبز ببرد. یک گرینی بزرگسال به ملاقات گله می رود و در مورد یک مسابقه آینده تصمیم می گیرد که چه کسی اردک نگهبان جدید گله را می آموزد. اردک ها پس از دیدن رشته انسانی که هنوز بسته شده بود ، از گرینی فرار می کننددر اطراف پای او از برخورد گذشته اش با کشاورز. لیفی پس از برداشتن به موقع بخشی از رشته انسانی از پای او ، از گرنی حمایت خود را تأمین می کند و او را برای شرکت در مسابقه اطمینان می دهد. گرینی به گله برمی گردد و اعلام می کند که می خواهد در مسابقه نیز شرکت کند و به سرعت با اردک دیگری به نام Red Head رقابت می کند.

در طول مسابقه ، گرینی سخنان مربیان خود را به خاطر می آورد و با موفقیت برنده مسابقه می شود و اردک محافظ جدید گله می شود. بعد از مسابقه ، لیفی لانه ای از راسو های بچه پیدا می کند که شروع به مراقبت از آنها می کند. در حالی که خروس پس از فرار از مزرعه در حال یافتن خانه با آقای اوتر است ، گرینی سعی می کند لیفی را برای خداحافظی پیدا کند اما یک بار دیگر با One-Eye روبرو می شود و یک اردک ماده را از گوشتخوار گرسنه نجات می دهد. درگیری مختصر آنها آنها را مقابل لیفی و لانه کودک راسو به زمین می اندازد و یک چشم گرینی را سنجاق می کند و آماده می شود تا او را بکشد. لیفی تلاش می کند تا به گرنی کمک کند ، اما یک چشم او را تهدید می کند که نزدیک نشود. در طی این درگیری مشخص شد که بچه راسوهایی که لیفی از آنها مراقبت می کرده فرزندان یک چشم هستند. این باعث می شود لیفی متوجه شود که راسویی که واندرر و همسر او را کشت ، فقط برای تهیه غذا برای کیت هایش در حال کشتن است. لیفی و گرینی پس از توافق برای صدمه نرسیدن به کیت های راسو در ازای اجازه دادن به گرینی ، اجازه فرار داشتند. قبل از عزیمت آنها ، لیفی می بیند که چگونه یک چشم ، که به دلیل سخت بودن فصل زمستان ، دچار سوour تغذیه است ، قادر به تولید شیر برای تغذیه فرزندان خود نیست.

گله اردک ها آماده می شوند تا همیشه سبزها را ترک کنند و لیفی و گرینی پیش از عزیمت گرینی با گله خود ، خداحافظی قلبی خود را با یکدیگر می گویند ، اکنون قادر به راه رفتن و دیدن جهان است. لیفی سپس تعجب می کند که چرا قبل از اینکه One-Eye او را پیدا کند هرگز به یادگیری پرواز فکر نکرده است. لیفی با دانستن اینکه One-Eye باید برای زمستان غذا پیدا کند و حالا گرینی می تواند از خودش مراقبت کند ، تصمیم گرفت اجازه دهد One-Eye او را بکشد تا بتواند فرزندانش را تغذیه کند. با فهمیدن این موضوع ، یك چشم با اشك لیفی را می كشد و تلویحاً اینكه او قادر است با روحیه پرواز كند ، نظاره گر پرواز گرینى با گله خود است.

بیشتر
کمتر