انیمیشن فرزندان گرگ

انیمیشن فرزندان گرگ
Wolf Children

هانا دختری دانشجوست که به پسری گرگینه علاقمند شده و با او ازدواج می کند. آنها صاحب یک دختر وپسر به نام یوکی و آمه می شوند. او در همان ابتدای زندگی همسرش را از دست می دهد و مجبور می شود به روستایی مهاجرت کند. هانا با تلاش و سختی زیادی، فرزندانش را بزرگ می کند.

کارگردان: Mamoru Hosoda
نویسنده: Mamoru Hosoda
تهیه کننده: Hiroyasu Asami , Z. Charles Bolton , Justin Cook , Suzuko Fujimoto , Gen Fukunaga
سال تولید: 2012
نوع: سینمایی
مدت زمان: 1 ساعت و 47 دقیقه

ویدئوها

تیزر

داستان کامل انیمیشن

در توکیو ، دانشجوی دانشگاه هانا عاشق مردی معمایی می شود. این مرد فاش می کند که می تواند به یک گرگ تبدیل شود و آنها بعداً صاحب دو فرزند گرگ می شوند: یک دختر به نام یوکی و یک پسر به نام امه. اندکی بعد ، پدرشان هنگام شکار غذا برای بچه ها در یک تصادف کشته شد.

زندگی هانا به عنوان یک مادر تنها دشوار است. یوکی و آمه مرتباً بین فرم انسان و گرگ خود جابجا می شوند و هانا باید آنها را از دنیا پنهان کند. هانا پس از دریافت شکایت از سر و صدا و ملاقات مددکاران اجتماعی که نگران نبودن فرزندان برای واکسیناسیون بوده اند ، خانواده را به دور از همسایگان کنجکاو به روستا منتقل می کند. او سخت کار می کند تا یک خانه فرسوده را مرمت کند ، اما برای تأمین هزینه خانواده در محصولات خود تلاش می کند. او با کمک یک پیرمرد سختگیر به نام نیراساکی ، مزرعه را به اندازه کافی یاد می گیرد و با برخی از مردم محلی دوست می شود.

یک روز زمستانی ، امه پس از تلاش برای شکار یک ماهیگیر تقریباً در رودخانه غرق می شود ، اما یوکی او را نجات می دهد و ایمه به توانایی های گرگ خود اطمینان بیشتری می یابد. یوکی از مادرش التماس می کند که مثل بچه های دیگر اجازه دهد او به مدرسه برود. هانا به شرطی قبول می کند که یوکی طبیعت گرگ خود را مخفی نگه دارد. یوکی به زودی در مدرسه دوست می شود. در همین حال ، آمه بیشتر به جنگل علاقه مند است و در مورد زنده ماندن در طبیعت از یک روباه مسن درس می گیرد.

در کلاس چهارم ، کلاس یوکی دانش آموز انتقالی جدیدی به نام سوهی را می پذیرد که متوجه می شود چیز عجیبی در مورد او وجود دارد. وقتی او موضوع را دنبال می کند ، بیشتر ، یوکی عصبانی می شود ، تبدیل به گرگ می شود و ناخواسته او را زخمی می کند و جای زخمی در گوش راست او باقی می ماند. ساوهی در ملاقات با والدین و معلمانشان به آنها می گوید گرگ به او حمله کرده و یوکی را از سرزنش خلاص کرده است. این دو با هم دوست می شوند.

یوکی و آمه بر سر انسان یا گرگ بودن با هم دعوا می کنند. دو سال بعد ، طوفانی شدید جمع می شود و مدرسه یوکی زودتر از موعد خارج می شود. در حالی که هانا قصد دارد برای تحویل گرفتن او ، آمه در جنگل ناپدید می شود تا به معلم روباه در حال مرگ خود کمک کند تا او را دنبال کند. والدین دیگر بچه ها را می گیرند و یوکی و سائه را تنها می گذارند. یوکی به سوهی نشان می دهد که می تواند به یک گرگ تبدیل شود و در واقع او بود که به او حمله کرد. او به او می گوید که از قبل می دانسته و قول می دهد که او را مخفی نگه دارد.

حنا در حالی که به دنبال آمه می رود ، لیز می خورد و بیهوش می شود. او تصویری از پدر بچه ها را می بیند که به او می گوید یوکی و آمه مسیرهای زندگی خود را پیدا می کنند و او آنها را به خوبی تربیت کرده است. آمه هانا را پیدا می کند و او را به محل امن می رساند. او بیدار می شود و می بیند که آمه کاملاً به گرگ تبدیل شده و به کوه ها می دود. او متوجه می شود که او مسیر خود را پیدا کرده و با خوشحالی اما با اشک خداحافظی او را می پذیرد.

یک سال بعد ، یوکی خانه را ترک کرد و به خوابگاه دبیرستان متوسطه رفت. زوزه های گرگ امه در جنگل به دور و دور شنیده می شود. هانا ، که اکنون تنها زندگی می کند ، نشان می دهد که تربیت فرزندان گرگش مانند یک افسانه است ، و از اینکه آنها را خوب تربیت کرده احساس غرور می کند

بیشتر
کمتر