شکارچی کهکشانی

انیمیشن شکارچی کهکشانی Teo cazador intergalactico

یک موجود فضایی به نام تئو، توسط پدربزرگش طوری آموزش داده که روزی به عنوان جانشین او، مسئولیت فرمانروایی بر سیاره سائوراسیا را برعهده بگیرد، اما تئو عاشق شکار است و علاقه‌ چندانی به پذیرفتن این مسئولیت سنگین ندارد. از سوی دیگر، مشاور سلطنتی، سخت تلاش می ‌کند که تئو را از میراث آبا و اجدادی ‌اش محروم سازد...

کارگردان: Sergio Bayo , Sergio Adrián Fernández
نویسنده: Fernando Bassi , Pablo Lago
تهیه کننده: Juan Gonzalía
سال تولید: 2004
نوع: سینمایی
مدت زمان: 1 ساعت و 6 دقیقه
گونه و ژانر:

داستان کامل انیمیشن

تئو به مونکی می گوید حمام کرده است یا نه. مونکی از دیدن عقاب در فضا می ترسد. او به تئو می گوید خود شیفته. او از غرش کردن شیر می ترسد. تئو و مونکی با شیر می جنگند. لوکاس به خواهرش می گوید ساده لوح. او از اینکه خواهرش پاپی بدون اجازه به تلسکوپ او دست زده است دعوا می کند. پاپی از پر پرنده مراقبت می کند و آن را مداوا می نماید. لوکاس به نظر خواهرش بی احترامی می کند و او را از اتاق خود بیرون می کند. تئو به مدرسه نرفته است. مونکی از شنیدن صدایی می ترسد. پادشاه از صندلی فضایی استفاده می نماید که در هوا او را حرکت می دهد. تئو از امکانات الکترونیکی ویژه استفاده می کند. او از حضور پدربزرگ خود برای دیدن باغ وحش خانگی وحشت می کند. تئو به پدربزرگ خود دروغ می گوید که درس می خواند. پادشاه به نوه ی خود تئو می گوید که باید مسئولیت پذیر باشد و درس بخواند و دروغ نگوید تا بتواند شرایط و مشخصات جانشینی پادشاه را داشته باشد. ایتاخالوس تئو را بیدار می کند و او می ترسد. تئو از دیدن اسلحه ی شکاری جدیدش حس رضایت دارد. او به دیدگاه و نظر پدربزرگ خود که گفته است شکار کردن ممنوع است بی احترامی می کند و تصمیم میگیرد به شکار برود. پادشاه از فرار تئو عصبانی می شود و روی ایتاخالوس داد می زند. دستگاه الکترونیکی تئو اطلاعاتی از سیاره ی زمین به او می دهد. تئو از غرق شدن در حوض وحشت می کند. مونکی به تئو در نجاتش از غرق شدگی کمک می کند. تئو از دنبال کردن سگ می ترسد. پاپی از دیدن تئو وحشت می کند. تئو به پاپی می گوید دیوانه. او از پاشیدن آب توسط ماشین روی لباسش عصبانی می شود. راد و دستیارش به تئو که داخل سیمان افتاده است می گویند نادان. راد به رفیقش می گوید لعنت به تو. همچنین به او می گوید نادان. پاپی از اینکه برادرش همیشه در اینترنت و فضای مجازی است عصبانی می شود. راد و رفیقش می رقصند. او به دوستش می گوید احمق. راد و رفیقش از فروش تو شادمان می شوند. تئو از زندانی شدن و تنهایی غمگین است. پاپی برای نجات تئو کمک می کند. او به تئو می گوید آیا من ابله هستم؟ همچنین پاپی به تئو می گوید تو یک مریخی قدر نشناس هستی. تئو به ایگور میگوید صورتش همچون میمون است. ایگور به تئو می گوید مارمولک زشت. تئو از یاد خاطرات گذشته گریه می کند. لوکاس و پاپی از سوار شدن در سفینه ی فضایی شادمان میشوند. آقای سینسلی از اینکه بقیه حرف می زنند و نمی گذارند تمرکز کند عصبانی می شود. او می گوید قانون را بیخیال و به شکار می رود. همچنین آقای سینسلی به ایگور می گوید دیوانه. لوکاس و پاپی از آقای سینسلی که اسلحه به سمت آن ها گرفته است می ترسند. تئو به سمت آقای سینسلی و ایگور سنگ پرتاب می کند. لوکاس، پاپی، تئو و مونکی از آقای سینسلی وحشت می کنند. تمامی حیوانات به آن ها کمک می کنند و راد و رفیقش را محاصره می کنند. تئو از اینکه دوستان خوبی پیدا کرده خوشحال است.

منبع

بیشتر
کمتر