شازده کوچولو

انیمیشن شازده کوچولو The Little Prince‎

این فیلم بخش‌هایی از داستان کتاب را با استفاده از شیوه انیمیشنی استاپ موشن نمایش می‌دهد که در آن یک دختربچه با خلبان و راوی کتاب برخورد می‌کند که حالا سالخورده است و داستان دیدارش با شازده کوچولو در صحرا را نقل می‌کند.

کارگردان: Mark Osborne
نویسنده: Irena Brignull , Bob Persichetti
تهیه کننده: Aton Soumache , Alexis Vonarb , Dimitri Rassam
سال تولید: 2015
نوع: سینمایی
مدت زمان: 1 ساعت و 50 دقیقه
گونه و ژانر:

ویدئوها

تیزر

داستان کامل انیمیشن

یک مادر جوان بلند پرواز به یک محله جدید نقل مکان می کند و برنامه زندگی مربیگری را برای دخترش تحمیل می کند که هیچ وقت برای اوقات فراغت باقی نمی گذارد ، همه اینها برای ثبت نام در آکادمی معتبر Werth است. این دختر اما همسایه سالخورده بازنشسته هوانورد خود ، که داستان “شاهزاده کوچک” را برای او تعریف می کند ، منحرف می شود و ادعا می کند که او پس از سقوط در آنجا در صحرا با او روبرو شده است. هوانورد شاهزاده کوچولو را بازگو می کند که از او خواسته گوسفندی بکشد. او قبل از اینکه شازده کوچولو شکایت کند که به گوسفندی نیاز دارد که برای همیشه زنده خواهد ماند ، دو گوسفند (از جمله یک قوچ) کشید. هوانورد جعبه ای را با سه سوراخ ترسیم کرد که می گوید گوسفندها درون آن هستند ، که شاهزاده کوچک را راضی می کند (اوووو لا لا).

دختر و هواپیمابر بدون اطلاع مادر به خواندن و بازی با هم ادامه می دهند. هوانورد در مورد خانه شازده کوچولو ، “سیارک B-612” ، پوشیده از جوانه های بائوباب ، به دختر می گوید. وی اظهار داشت كه پس از پاك كردن جوانه ها ، شازده كوچولو یك گل سرخ را پیدا كرد و پرورش داد. علی رغم اینکه دوست او شد ، او نسبتاً خودخواه بود و هر دو بسیار جوان بود که نمی دانست چگونه یکدیگر را دوست داشته باشد ، که باعث شد شاهزاده کوچولو با دسته ای از پرندگان به جاهای دیگر سفر کند. وی پس از ملاقات با برخی از بزرگسالان روی سیارکهای دیگر ، سرانجام بر روی زمین فرود آمد ، و یک روباه قرمز را ملاقات و اهلی کرد. پس از مدتی ، روباه با خداحافظی شازده کوچولو ، به او توصیه کرد که همیشه با قلب خود ببیند. هوانورد یک روباه شکم پر به دختر هدیه می دهد و به او می گوید که او به زودی می رود تا پیدا کند شازده کوچولو را پیدا کند.

این دو تصمیم می گیرند برای “تولد” او بیرون بروند ، اما هنگامی که یک افسر پلیس آنها را مجبور می کند ، مشخص می شود که هوانورد مجوز ندارد و افسر دختر را به خانه می برد. مادر خشمگین که متوجه شده است که او این نقشه را دنبال نکرده است ، وظایف دخترش را دو برابر می کند. با این وجود ، دختر به خواندن داستان شازده کوچولو ادامه می دهد و به طور مخفیانه به هوانورد می رود تا از پایان داستان مطلع شود. هوانورد به او می گوید كه شازده كوچك در اثر گزش مار سمی تسلیم شده بود تا با رز محبوب خود پیوند یابد. اگرچه هوانورد به او اطمینان می دهد كه كاملاً اعتقاد دارد شازده كوچولو موفق شده است ، اما این دختر كه از پیچ و تاب تاریك داستان ناراحت است ، آرزو می كند كه او هرگز با هوانورد دیدار نكرده و ماجرا را نشنیده باشد.

در اواخر تابستان ، هواپیمابر در بیمارستان بستری می شود. دختر تصمیم دارد همه چیز را درست کند ، در جستجوی شازده کوچولو حرکت می کند. این دختر با فرار از پنجره اتاق خواب خود برای رفتن به حیاط هوانورد ، با همراهی روباه پر شده (که احتمالاً تناسخ واقعی است) و صفحات داستان شاهزاده کوچک همراه با هوشیاری ، هواپیمای هواپیمای ثابت شده هوانورد را به فضا می برد. آنها تمام ستاره ها را پیدا می کنند که به طرز مرموزی از بین رفته اند ، در حالی که در حال فرود بر روی یک سیارک پر از بزرگسالان اعتیاد به کار هستند که متعلق به “تاجر” از داستان شازده کوچولو است ، و همه ستاره ها را برای تأمین انرژی سیارک و وسایل خود (از جمله کارمندانش) ضبط و نگه می دارد. آنها سرانجام پس از مواجهه با یک افسر پلیس و یک اپراتور آسانسور – “مرد فریب خورده” و “پادشاه” از داستان – شازده کوچولو را پیدا می کنند که به یک فرد بزرگسال مضطرب و ناتوان تبدیل شده و به “آقای شاهزاده” تغییر نام داده و به عنوان سرایدار کار می کند. برای تاجر ، بدون هیچ خاطره ای از گذشته خود.

بر این اساس آقای پرنس دختر را به یک “آکادمی” می برد که در آنجا باید از طریق دستگاهی که توسط یک معلم بلند قد و بدجنس کنترل می شود ، در بزرگسالی “بازسازی شود”. آقای پرنس با تشخیص نقاشی جعبه گوسفندان خود از صفحات هوانورد ، که علی رغم فراموشی ، هنوز نسخه اصلی را حفظ می کند ، معتقد است که می تواند مهم باشد ، شروع به بازیابی خاطرات خود می کند و دختر را از همان سرنوشتی که داشت با قرار دادن در عوض معلم در دستگاه است.

آنها با هم از دست تاجر فرار می کنند و همه ستاره ها را از طاق شیشه ای او که به جایگاه واقعی خود در آسمان برمی گردند ، آزاد می کنند. سپس دختر و روباه آقای پرنس را به B-612 برمی گردانند ، که بیش از حد از بائوباب های مرده و پژمرده رشد کرده است. آنها گلاب را مرده می یابند ، اما با دیدن تصویر او در طلوع آفتاب ، بائوباب ها ناپدید می شوند و آقای پرنس دوباره به خود جوان ترش روی می آورد و امید تازه ای به او می دهد.

دختر و روباه (بار دیگر یک اسباب بازی بی جان) با همراهی دسته دیگری از پرندگان به خانه برمی گردند. صبح روز بعد ، دختر و مادرش به ملاقات هوانورد در بیمارستان می روند. دختر عذرخواهی می کند و صفحات شل شده قبلی را که به عنوان یک کتاب بهم پیوند خورده است ، همراه با تمام قسمتهای گمشده قبلی ، به او ارائه می دهد. دختر پس از آن تحصیلات خود را در آکادمی ورت آغاز می کند و با مادرش آشتی می کند. هر دو آنها یک شب با خوشحالی ستاره دار می شوند ، در حالی که شازده کوچولو و هوانورد با هم در سیارک B-612 با خوشحالی می خندند.

بیشتر
کمتر