انیمیشن دوستان ناکی در جزیره ی هیولاها

انیمیشن دوستان ناکی در جزیره ی هیولاها
Frinends naki on the monster island

داستان این فیلم در مورد پسر بچه‌ای است که با برادرش برای چیدن قارچ به جزیرۀ غولها می‌روند. پس از برخورد با غولها برادرش به سرزمین خود برمی‌گردد، ولی خودش در آنجا مانده و با غولها دوست می‌شود. آنها تلاش می‌کنند او را به سرزمینش برگردانند ولی موفق نمی‌شوند...

کارگردان: Takashi Yamazaki
نویسنده: Takashi Yamazaki
تهیه کننده: Takaaki Kabuto
سال تولید: 2011
نوع: سینمایی
مدت زمان: 1 ساعت و 27 دقیقه

داستان کامل انیمیشن

دراین انیمیشن پسر بچه ای بنام(تاکچی)برای چیدن قارچ و کمک کردن به مادر بیمار خود به جزیره ی هیولاها میرود بی خبر ازآن که برادرش در قایقش مخفی شده و همراه او به آن جزیره می آید که بعد از رسیدن به جزیره و رسیدن به آنجا متوجه حضور برادرش میشود پس از اینکه شروع به چیدن قارچ ها میکنند زمانی نمیگذرد که هیولاها در آنجا حاضر میشوند و این دو برادر را فراری میدهند که وقتی تاکچی سوار بر قایقش میشود و درحال فرار متوجه میشود که برادرش در جزیره جامانده است و در همین حین کشتی او توسط ناکی (غول قرمز رنگ) شکسته میشود و جریان آب اورا به سمت سرزمین خودشان میبرد . کوتوکه(برادر کوچک تاکچی)در جزیره باقی مانده و غول ها اورا پیدا میکنند و بعد از کشمکش زیاد ناکی و گانجو دو غول اصلی انیمیشن مجبور به نگهداری از آنها میشوند در همین حین انسانها نیز از ماجرا با خبر شدندو مادر کوتوکه غمی بسیار را متحمل میشود و مردم نیز باشنیدن افسانه های قدیمی دچار ترس شدیدی میشوند به حدی که از آن پس شب ها نگهبانی میدهند تا غول ها به آنها حمله نکند بی از آنکه غول ها از انسانها بسیار میترسند. ناکی که از این وضعیت خوشش نمی آمد سعی میکرد که کوتوکه را برگرداند ولی موفق نمیشد که در بار آخر پس از بد اخلاقی او کوتوکه دیگر به سمت خانه ی غول ها بازنگشت و جانش در خطر افتاد که ناکی و گانجو به داد او رسیدند و او را از مرگ حتمی نجات دادند. ناکی بسیار به کوتوکه توجه میکرد که روزی کوتوکه بیمار شد و ناکی تصمیم گرفت اگر او خوب شد اورا به نزد مادرش برگرداند و از غول های دیگر کمک گرفت تا این کاررا انجام دهد و اورا به نزد مادرش برگرداند ولی دلش برای او تنگ شد و روزی خواست به او سر بزند که با آمدن چند سامورایی برای دفاع از مردم آن منطقه او براثر تیر های آنها زخمی شد که گانجو جان اورا نجات داد و بخاطر خشم شدیدی که برای گانجو ایجاد شده بود خواست که انسانها را نابود کند که با تلاش ناکی جان انسانها پس از نبرد بین گانجو وناکی درامان ماند و مردم با ناکی مهربان شدند و دوست گشتند که نهایتا ناکی با بازگشت به نزد غول ها نامه ای از طرف گانجو دریافت کرد که در آن نوشته شده بود که او به دنبال مادرش رفته است و ناکی نیز در کنار کوتوکه و دیگر دوستانش زندگی را به خوبی و خوشی ادامه داد.

بیشتر
کمتر