انیمیشن دانشگاه جادویی

انیمیشن دانشگاه جادویی
The Academy of Magic

کمی فکر کنید شاید شما هم قدرت جادویی داشته باشید؟ انیمیشن مدرسه جادو ماجرای دختر جادوگری است که پس از سال‌ها پی به رازهای شگفت‌انگیزی درباره زندگی خود و کارکنان مدرسه‌ی جدید می‌برد.

کارگردان: Jorgen Klubien
نویسنده: Jorgen Klubien
تهیه کننده: Allen Tsang
سال تولید: 2020
نوع: سینمایی
مدت زمان: 1 ساعت و 26 دقیقه

ویدئوها

تیزر

داستان کامل انیمیشن

در روزی از روزها، رباط آهنی به نام یودل بچه نوزادی را به پشت در خانه ای گذاشت و اهل خانه را مطلع کرد. خانم آن خانه با دیدن بچه، دلش سوخت و از آن بچه مراقبت کرد تا او بزرگ شد. آن دختر اورا نام داشت و فهمید که او افزون گر است و قدرت جادویی دارد. روزی او متوجه شد که باید به دانشگاه جادویی برود و یودل او را در این مسیر همراهی کرد. در بین راه ان ها با فراز و نشیب های زیادی همچون پل خطرناک، اژدها و… مواجه شدند. ناگهان پسری به نام ژان در مسیرش قرار گرفت و با سوار کردن اورا و یودل در اژدها، در رساندنشان به دانشگاه همراهی کرد. اورا از این که در روی اژدها سوار شده بود خوشحال بود. در دانشگاه مسئول مربوطه یعنی آقای لمبرت از ورود اورا به داخل مخالفت کرد، چون او سکه مخصوص برای ورود نداشت. اما آقای فرانک، رییس دانشگاه به اورا اجازه ورود داد. در واقع گفت که اورا را بورسیه میکند و به او از سکه اضافی که همراه خود داشت، داد. بچه های دانشگاه اورا را به جهت روستایی بودن، مسخره میکردند. در کلاس های دانشگاه ان ها با آموزش های مختلفی روبه رو شدند. در روز اول ان ها مسابقه برداشتن توپ در ارتفاع را برگزار کردند. بدین صورت که با بالا رفتن از پله نامرئی، باید توپ را بردارند. در آن مسابقه ژان با تلاش و اطلاعاتی که داشت، توانست برنده شود. در روز دوم آموزش تغییر شکل اجسام رو به رو به شی دیگر را فرا گرفتند. در این آموزش اورا خوب از نقش خود بر امد و با تبدیل کردن کرم به پروانه، توانست از چنگ عقاب فرار کند. در روز سوم به هر کدام از افراد یک سکه داده شد تا از ان به عنوان وسیله نقلیه خود استفاده کنند. در این مرحله ژان حضور نداشت و گفته ها حاکی از آن بود که ژان دانشگاه را ترک کرده است. در این مرحله دوقلوها توانستند موفق شوند. سپس اورا به همراه یودل وارد محوطه ای از دانشگاه شدند که فردی در آنجا در قفس زندانی شده بود. همچنین اورا در انجا با ژان نیز روبه رو شد. او گفت که اسم واقعی اورا، مانترو است و پدربزرگش بنیانگذار این دانشگاه است. آگوست از بهترین جادوگران این سرزمین بود که همه او را مردی خوش قلب و مهربان میدانستند. روزی او جعبه جادویی یافت که از نیاکان رسیده بود و در آن قدرت جادویی قوی بود. اگوستین برای اینکه این قدرت مورد سو استفاده قرار نگیرد به دو قسمت تقسیم کرد و به دو دوست نزدیکش داد. یکی از آن ها خیانت کرد و او را حدود ۵00۰ روز زندانی کرده است. ان فرد زندانی پدربزرگ ژان بود. او در برابر تهدید های بسیار حاضر نشد که کلید جعبه قدرت را تحویل دهد. در واقع آن ها متوجه شدند که رییس دانشگاه حال، یعنی فرانک خیانت کار است و با اژدهای خود قصد فریب دارد. ژان و اورا به کمک هم میخواستند اژدها را شکست دهند. اما فرانک توانست ژان را گروگان بگیرد و از این طریق از پدربزرگش خواست تا کلید را به او بدهد. آقای میلر به ناچار تسلیم شد. اما در نهایت با تلاش های اورا و سایر بچه های دانشگاه، توانستند فرانک را شکست دهند و همه افراد تبدیل شده به مجسمه سنگی را آزاد کردند. در این بین پدربزرگ اورا، یعنی آگوستین نیز به حیاط دوباره بازگشت. در آخر اورا رییس جدید دانشگاه جادویی شد. 

منبع

بیشتر
کمتر