خرگوش مخملی

انیمیشن خرگوش مخملی Velveteen rabbit

نوع بازی ها در رشد و تکامل کودکان نقش موثری دارد

کارگردان: Michael Landon Jr
نویسنده: Margery Williams , Michael Landon Jr
تهیه کننده: Forrest S. Baker III , Serge Denis , Michael Landon Jr , Peter Moss , Andrew Porporino
سال تولید: 2012
نوع: سینمایی
مدت زمان: 1 ساعت و 17 دقیقه
گونه و ژانر:

ویدئوها

تیزر

داستان کامل انیمیشن

توبی که در کودکی مادر خود را از دست داده است به علت کاری که برای پدرش پیش آمده است باید مدتی پیش مادربزرگش زندگی کند.مادر بزرگ توبی مقرراتی و سختگیر است و توبی را موظف به رعایت قوانین میکند.روزی توبی در حال گشت زدن در خانه مادربزرگش است که به اتاق زیر شیروانی میرود و آنجا جعبه ای را پیدا میکند که روی آن نوشته شده (برای توبی از طرف مامان). توبی از مادربزرگش اجازه میگیرد تا از اسباب بازی های اتاق زیرشیروانی استفاده کند و مادربزرگ به او میگوید که آن اتاق در زمان کودکی پدر توبی اتاق خیال پردازی بوده است؛سپس توبی جعبه را باز کرده و خرگوش مخملی که مادرش برای او هدیه قرار داده بود را پیدا میکند.توبی مشغول به خیال پردازی با خرگوش و دیگر اسباب بازی ها میشود و در خیال خود اسباب بازی ها را زنده کرده و باغی برای خود می سازد.توبی که بسیار به خرگوش خود علاقه مند میشود روزی خرگوش را هنگام برف بازی در پارک گم میکند.بی تابی های توبی بخاطر گم شدن عروسکش مادربزرگ را عصبانی کرده و باعث می شود تا توبی را در اتاقش حبس کند و به پدر توبی پیامی میفرستد تا به شهر برگردد.قبل از اینکه پدر توبی بازگردد؛نگهبان پارک خرگوش او را پیدا کرده و به مادربزرگ تحویل میدهد.توبی از پیدا شدن خرگوشش بسیار خوشحال شده و از مادربزرگ تشکر می کند.روابط مادر بزرگ و توبی روز به روز بهتر و باهم صمیمی تر می شوند.وقتی پدر توبی به خانه مادربزرگ بازمی گردد و آنان را در حال بازی میبیند شاکی می شود که چرا مادربزرگ او را از سرکار به شعر بازگردانده.مادربزرگ به پدر توبی می گوید که اودوست دارد تا پدرش برای سال نو در کنارشان باشند اما این موضوع برای پدر توبی چندان اهمیت ندارد.در همین حین توبی مشغول خیال پردازی و صحبت با اسباب بازی هایش است. توبی و اسباب بازی ها با خبر میشوند که پدر بازگشته اما اسب چوبی که در گذشته اسباب بازی پدر بوده است به توبی می گوید که پدر تو به خاطر من به خانه برگشته نه برای تو . توبی با این حرف ناراحت شده و در واقعیت هم از هوش میرود.خرگوش به توبی میگوید که تو الان در خیالات خود هستی پس تصور کن که حالت خوب است و سرحالی.توبی بااینکه حال مساعدی ندارد و در واقعیت بی هوش است در خیال خود بلند میشود و جست و خیز میکند اما این باعث بدتر شدن حال جسمانی توبی می شود. قو که یکی دیگر از اسباب بازی ها است به خرگوش تذکر می دهد که تو نباید توبی را وادار به تخیل کردن کنی چون او دیگر بزرگ شده و این خیالات به او آسیب میرساند.توبی در خیال خود مادرش را می بیند که با یکدیگر بازی میکنند و مادرش توبی را نصیحت می کند که پدرش به او احتیاج دارد و محبت مادرش همیشه در قلب او است.اما بیماری توبی کم کم اوج میگیرد تا اینکه تب کرده و دوباره بیهوش میشود.توبی روی زمین اتاق زیرشیروانی افتاده است و مادربزرگ پس از اینکه متوجه وخامت حال توبی می شود دکتر و پدر توبی را باخبر می کند.خرگوش،قو و اسب به کمک توبی می شتابند تا او را از آتشی که در رویایش به آن گرفتار شده است نجات دهند.اسب با توبی صحبت کرده و بخاطر رفتار خود از توبی عذرخواهی می کند.توبی اندکی حواس خود را بدست می آورد اما باید هرچه سریع تر از آتشی که گرفتار آن شده اند نجات یابند.خرگوش مجبور است برای نجات جان توبی فداکاری کرده و درون آتش بیافتد خرگوش تصمیم میگیرد تا واقعیت را بپذیرد که توبی بزرگ شده ونباید با او خیال پردازی کند برای همین توبی را به درون آب میاندازد و خود درون آتش میافتد.سرزمین خیالات توبی از آتش خاموش شده و حال جسمانی توبی نیز در دنیای واقعی رو به بهبودی میرود.اکنون که توبی سلامتی اش را بدست آورده است دکتر دستور میدهد تا هروسیله ای که توبی با آنها در تماس بوده است را بسوزانند.به همین خاطر پدر توبی خرگوش را نیز همراه ملحفه ها درون آتش انداخته و می سوزاند.توبی بسیار از این موضوع ناراحت شده و بی تابی میکند اما به یاد حرف مادرش خود را دلداری داده و می گوید محبت کلید زندگی است.مادر بزرگ و پدر که به اشتباه بودن رفتار خود با توبی پی برده اند حالا با او مشغول به بازی های گروهی و بیسبال می شوند و توبی را در زندگی همراهی می کنند.

منبع

بیشتر
کمتر