خرگوش بلا

انیمیشن خرگوش بلا The Adventures of Brer Rabbit

لازمه محبوب بودن داشتن حسن خلق است.

کارگردان: Byron Vaughns
نویسنده: John Loy
تهیه کننده: George Paige , Tad Stones , Mary Thorne , James Wang
سال تولید: 2006
نوع: سینمایی
مدت زمان: 1 ساعت و 11 دقیقه
گونه و ژانر:

ویدئوها

تیزر

داستان کامل انیمیشن

داستان با تلوزیون تماشا کردن جنی، دختر کوچولوی قصه شروع می شود، اما برادر جنی که میخواهد یک شبکه دیگه ای را نگاه کند کنترل را از جنی میگیرد و با هم دعوا میکنند، جنی از خونه بیرون می آید و در جنگل به راه می افتد ناگهان صدای روباه را میشنود که به بربر خرگوش می گوید امروز دیگه میخورمت که بربر خرگوش با ترفندی روباه را در چاه می اندازد، لاک پشت از راه میرسد و به جنی میگوید بیا تا باهم قدم بزنیم جنی و لاکشت روی چمن ها دراز میکشند و لاک پشت داستان به زمین آمدن حیوانات را تعریف می کند، ما مدتها پیش توی اون بالا بالاها کنار خانم ماه بوده ایم روی زمین زندگی نمیکردیم. خانم ماه بهترین و زیباترین دوست ما بود و اگر سرو کله ی بربر خرگوش پیدا نمیشد هنوز همون بالا بودیم یک روز که حالش خوب نبود به بربرخرگوش گفت برو به یک انسان بگو من ضعیف شدم و چند روزی میروم استراحت و با قدرت برمیگردم بربر خرگوش پیام ماه را به یک انسان سیاه پوست رساند و دوباره پیش ماه برگشت، همه حیوانات دور خرگوش جمع شدند و خرگوش از زمین برای آنها تعریف کرد و حیوانات یکی یکی به زمین در خانه سیاه پوست فرود آمدند، لاک پشت به جنی میگوید اینطوری شد که ما به زمین آمدیم و عاشق زمین شدیم. بربرخرگوش توی جنگل قدم می زند که با روباه مواجه می شود روباه به او میگوید بیا بالای سقف و به من کمک کن، خرگوش که قصد خوردن خرگوش را دارد خرگوش فریبش می دهد ناگهان لاشخوری از راه میرسد و خرگوش را میگیرد لاشخور که قصد دارد خرگوش را برای رییسش ببرد خرگوش چند تا از پرهای لاشخور را کند، لاشخور از درد فریاد زد و خرگوش را رها کرد، خرگوش درون دریاچه افتاد و تمساح خرگوش را بالا آورد و قصد خوردنش را کرد ولی خرگوش فریبش داد. خرگوش در مزرعه بادام زمینی ها قدم میزد که در تله افتاد و متوجه خرس شد که از آنجا عبور میکرد و خرس را فریب داد که او را از تله نجات دهد. شبی که حیوانات در کنار دریاچه برای ماهیگیری جمع شدند، بربر خرگوش خیلی خوش شانس نبود و نتوانست ماهی بگیرد و تصمیم گرفت حال روباه که ماهی های زیادی گرفته بود را بگیرد و طوری روباه را فریب داد که روباه همراه حیوانات در دریاچه افتادند و بربرخرگوش هم ماهی ها را که روباه گرفته بود را برداشت و رفت. یک روز همه حیوانات مهمانی گرفتند و بربرخرگوش را دعوت نکردند خرگوش هم شاخی را برسرش گذاشت و مهمانی را بهم زد. خرگوش که بسیار احساس تنهایی میکرد، لاک پشت پیش گرگ رفت و از او خواست تا بربر خرگوش را ببخشد ولی گرگ لاک پشت را هم داخل کیسه انداخت که خرگوش او را نجات داد و رفت و کارهای بدی که در حق حیوانات کرده بود جبران کرد و از کارش احساس رضایت بسیار کرد. روباه که برای خرس تله گذاشته بود خرگوش خرس را از این قضیه مطلع کرد و به همراه خرس روباه را فریب دادند سپس خرگوش با خیال راحت به رختخوابش رفت و ناگهان روباه وارد اتاق خرگوش شد و مجددا خرگوش روباه را فریب می دهد، روباه و گرگ نقشه هایی برای شکست بربرخرگوش کشیدند ولی خرگوش دوباره از هوش خود استفاده کرد و انها را فریب داد. داستان به پایان می رسد جنی از داستانهایی که لاک پشت برایش تعریف کرده بود تشکر کرد و به خانه برگشت.

منبع

بیشتر
کمتر