خرس قطبی کوچک جزیره اسرار آمیز

انیمیشن خرس قطبی کوچک جزیره اسرار آمیز Der kleine Eisbär 2: Die geheimnisvolle Insel

کروزو پنگوئن شاد اما تنهایی است که در قطب شمال نمی تواند با کسی ارتباط بگیرد و به قطب جنوب تبعید می شود. اما در این سفر پرماجرا تنها نیست...

کارگردان: Piet De Rycker , Thilo Rothkirch
نویسنده: Piet De Rycker , Rolf Giesen
تهیه کننده: Jakob Bosch
سال تولید: 2005
نوع: سینمایی
مدت زمان: 1 ساعت و 20 دقیقه
گونه و ژانر:

ویدئوها

تیزر

داستان کامل انیمیشن

داستان با بازی و شادی رابی و لارس ( خرس قطبی کوچک) آغاز می شود. لارس تکه یخی را می برد و به عنوان پنجره غار جدیدشان نصب می کند. پدر هم با جدیت از او می خواهد که به اردوگاه آدم ها نزدیک نشود. رابی ( شیرماهی دوست لارس ) آرزو دارد به قطب جنوب برود و یک ماجراجویی بزرگ را آغاز کند. دوست دیگر لارس یک پنگوئن آوازه خوان و شاد به نام کروزو است که مشکل اصلی اش در انتخاب دوست است و در قطب شمال بیشتر به ساخت تندیس های یخی مشغول است. در یکی از روزها، لارس و دوستانش حین بازی در نزدیکی اردوگاه انسان ها یک فسیل بزرگ ماهی می بینند که برایشان بسیار عجیب است.پروتوس سردسته یک گروه سه تایی خرس قطبی است که شرارت هایی هم دارند در یکی از شبها ، کروزو در حال آواز خوانی است که او را می گیرند و به ایستگاه قطار می برند تا به جنوب برده شود. دوستان لارس به او خبر می دهند و او و سایر دوستانش برای کمک می روند اما پروتوس متوجه حضور لارس می شود و در یک فرصت مناسب مانع فرار آنها از ایستگاه می شود و این می شود که رابی، لارس و کروزو ناخواسته سوار بر قطار به سمت قطب جنوب می روند. آنها بعد از پیاده شدن از قطار به یک ساحل می رسند و از آنجا که این سفر چندان برای کروزو جالب نیست ؛ قصد دارد وسط مسیر برگردد اما رابی و لارس مانع او می شوند . شب سه تایی روی تور ماهیگیری کشتی خوابیده اند که ناگهان صبح ، صیادها که از حضور آنها اطلاعی ندارند تور را به آب می اندازند و آن ها هم به آب می افتند به یکدیگر کمک می کنند و نجات می یابند اما دیگر سوار کشتی نمی شوند و به پیشنهاد رابی و لارس به سمت جنوب شنا می کنند. قبل از رسیدن به جزیره اسرارآمیز در جنوب آنها بطور ناخواسته از هم جدا می شوند و هر کدام به یک طریق وارد جزیره می شوند. لارس اولین صحنه ای که در جزیره می بیند حضور تعداد زیادی ایگوانا است . دو پرنده هم جزیره لاک پشت ها را به او معرفی می کنند. بعد هم تعداد زیادی رابی می بیند. چیکو پسر عکاس و محقق داستان هم از همین جای داستان وارد می شود. رابی از یک غار وارد جزیره می شود. اول سایه یک ایگوانای را می بیند و حسابی می ترسد اما بعدا با او دوست می شود و به داخل جزیره می روند. کروزو هم در بدو ورودش یک لاک پشت پیر و تنها می بیند و تمام ماجرای رندگی اش را برای او می گوید اما لاکپشت پیرتر از آن است که او را همراهی کند. لارس بعد از آشنایی با جزیره با یک لاکپشت مادر آشنا می شود که تعداد زیادی تخم در ساحل زیر شن ها گذاشته است و منتظر است تا بیرون بیایند. با کمک لاکپشت مادر از بین آنها را رد می شود و به صخره ها می رسد. و به داخل دریا برای شنا می رود در حین شنا کردن یک ماهی غول پیکر می بیند که زیر مواد مذاب گیر افتاده است. در همین بین پسرک عکاس از او و ماهی غول پیکر عکس می گیرد . و به داخل دریا برای شنا می رود در حین شنا کردن یک ماهی غول پیکر می بیند که زیر مواد مذاب گیر افتاده است. در همین بین پسرک عکاس از او و ماهی غول پیکر عکس می گیرد و به قطب شمال برای دانشمندان ایمیل می کند و همین می شود که آنها تصمیم به سفر به قطب جنوب می گیرند. در قطب شمال به جز پدر لارس که به توانایی پدرش ایمان دارد بقیه همه دلتنگ و نگران لارس و دوستانش هستند. علی الخصوص ترتا که خواب بدی برای لارس می بیند و چهار خرس قهوه ای کوچک که حسابی برای کروزو دلتنگ هستند. خرگوش و دوستش در یک ابتکار عمل از زیر یخ ها به داخل اردوگاه آدم ها نفوذ می کنند و از روی رادار متوجه می شوند که لارس در قطب جنوب است. آنها این خبر را به ترتا می دهند و ترتا تصمیم می گیرد همراه دانشمندها به جنوب اما مخفیانه برود. سرانجام تعدادی از تخم لاک پشتها بیرون می آیند و راه دریا را در پیش می گیرند. نفر آخر نمی تواندبراحتی بیرون بیاید؛ لارس سعی در کمک به او را دارد اما مادرش مانع می شود می گوید: خودش باید یاد بگیرد همان جا لارس خطرات دریا و ماهی غول پیکر را به مادر لاکپشت می گوید. او هم حدس میرند این لاکپشت به خاطر مواد مذاب آتش فشان گیر افتاده است. آتش فشان البته همیشه هم بد نیست برای اهالی این جزیره برکات زیادی داشته اما ظاهرا برای ماهی غول پیکر دردسر ایجاد کرده است. لارس بعد از صحبت با لاکپشت مادر به کوه آتش فشان می رود و تصویر چشمهای ماهی برایش تداعی می شود که کمک می خواهد. همان جا تصمیم می گیرد که به او کمک کند. این قضیه را با لاکپشت مادر در میان می گذارد و او هم سایر لاک پشت ها را قانع می کنند و به کمک ماهی می روند و او را نجات می دهند. در قطب شمال خبرهای دیگری هم هست. پروتوس و همراهانش که فسیل ماهی غول پیکر را دیده بودند دیگر چندان به ماهی های کوچک راضی نیستند و سعی دارند به طمع ماهی غول پیکر با دانشمندان به جنوب بروند آنها هم به همراه ترتا مخفیانه وارد هواپیما می شوند. ترتا آنها را می بیند اما آنها نه. لارس بعد از رهایی ماهی برایش از علف های دریا غذا می برد. در این بین کروزو که همچنان مشکل ارتباط با سایرین را دارد در حال آواز خواندن است که یک پنگوئن ماده را می بیند با او دوست می شود و شروع به شادی و رقص و آواز می کنند. رابی که صدای شادی کروزو را شنیده است او را پیدا می کند. از طرف دیگر لارس برای خانواده و قطب شمال دلتنگ است که ناگهان ترتا را می بیند و آن دو با هم کروزو را پیدا می کنند همه دوباره جمع می شوند و کروزو دوست جدیدش را به آنها معرفی می کند. ترتا به همراه لارس برای غذا دادن به ماهی به اقیانوس می روند بعد از غذا دادن ماهی به دنبال آنها راه می افتد و از جایگاهش بیرون می آِید و همین کار هم جانش را نجات می دهد. چون دانشمندها به همراه چیکو قصد شکار او را دارند که او را پیدا نمی کنند ناامید در حال برگشت هستند که رادار ماهی را زیر قایق آنها نشان میدهد و آنها با تجهیزاتی شبیه تور های چند لایه و تفنگ های لیزری قصد به دام انداختنش را می کنند. در همین بین آتش فشان شروع به فعالیت می کند و اهالی حسابی می ترسند. به پیشنهاد دوست کروزو به غار پناه می برند و در این هم به جمع کردن تخم لاک پشت ها از ساحل کمک می کنند. ماهی غول پیکر با تکان هایی شدید خودش را از تور صیادان نجات می دهد و فرار می کند. آتش فشان خاموش می شود و همه چیز آرام می شود. لارس و دوستانش به قطب شمال می روند و در حین بازی و شادی شان تندیس های یخی از موجوداتی که در جنوب دیده اند را می سازند دوستان پروتوس هم به آنها برای بازی کردن ملحق می شوند.

بیشتر
کمتر