انیمیشن تام و جری و ماجراهای شهر اوز

انیمیشن تام و جری و ماجراهای شهر اوز
Tom and Jerry & The Wizard of Oz

در یک روستایی کوچک دختری به نام دوروتی در کنار خاله‌ی خود زندگی می‌کرد که روزی از روزها یک گردباد بزرگ به روستای آنها می‌رسد و او با اتفاقاتی که برایش می‌افتد، بیهوش می‌شود و در طی زمانی که بیهوش بوده خوابی عجیب و ترسناک می‌ بیند.

کارگردان: Spike Brandt , Tony Cervone
نویسنده: Gene Grillo
تهیه کننده: Bobbie Page , Judge Plummer
سال تولید: 2011
نوع: سینمایی
مدت زمان: 59 دقیقه

داستان کامل انیمیشن

دوروتی گیل دختری است که با عمه ام و عمو هنری و همچنین دست اندر کاران هونک ، هیکوری و زکه در کانزاس زندگی می کند. او صاحب یک سگ به نام توتو ، یک گربه به نام تام و یک موش به نام جری است. خاله ام از تام و جری می خواهد اختلافات خود را کنار بگذارند و مراقب دوروتی باشند. این دو با اکراه توافق دارند. بعداً ، خانم آلمیرا گولچ ، که زودتر توسط توتو گزیده شد ، به مزرعه گیل می رسد و او را برای بردنش می برد. شاهد این موضوع ، تام و جری تعقیب و توتو را با موفقیت آزاد می کنند. کمی بعد دوروتی با توتو از خانه فرار کرد. هنگام بازگشت تام و جری به خانه ، گردبادی به منطقه حمله می کند و این دو پس از ناکامی در پیوستن به عمه ام ، عمو هنری و دست اندرکاران مزرعه در انبار طوفان به خانه خود پناه می برند. تام و جری هنگام تلاش برای ورود به خانه ناک اوت می شوند.

پس از بیدار شدن ، خود را در مونچکین لند می یابند. این دو با یک موش خاکستری مونچکین به نام تافی روبرو می شوند که سعی می کند جری را از آسیب در امان نگه دارد ، با این فرض که تام می خواست او را بخورد ، اما جری تفاهم را برطرف می کند. توفی به آنها اطلاع می دهد خانه ای که چند ساعت قبل به آنجا رسیده اند در آن فرود آمده و جادوگر شریر شرق را خرد کرده است. گلیندا ، جادوگر خوب شمال ، به عنوان سپاس ، دمپایی یاقوتی جادوگر را به دوروتی داد ، اما جادوگر شریر غرب ظاهر شد و قسم خورد که دمپایی را برای خودش ادعا کند. گلیندا دوروتی جاده آجری زرد را برای رسیدن به شهر زمرد و یافتن جادوگر مشهور اوز به خانه فرستاد. توفی به آنها توصیه می کند که پیروی نکنند ، اما تام و جری به قول خود برای محافظت از او وفا می کنند و اصرار دارند که او را دنبال کنند. توفی آرزو دارد قد بلندتر باشد ، بنابراین تصمیم می گیرد آنها را همراهی کند زیرا می خواهد جادوگر را نیز ببیند.

تام ، جری و تافی به زودی با دوروتی و توتو متحد می شوند و با مترسک بدون مغز ، مرد قلع قلبی که قلب ندارد و شیر ترسو که شهامت ندارد دیدار می کنند. آنها برای دیدار با جادوگر به شهر زمرد راه می یابند که تصمیم می گیرد خواسته های آنها را برآورده کند به شرطی که جادوگر را بکشند و چوب جارو او را برگردانند. دوروتی ، تام ، جری و توتو در حالی که از جنگل خالی از سکنه عبور می کردند تا به قلعه جادوگر برسند ، توسط میمون های پرنده جادوگر اسیر می شوند ، اما دیگران تحت تعقیب آنها قرار می گیرند. جری یک میمون در حال پرواز را گاز می گیرد و خودش را آزاد می کند ، اما میمون ها و او و تام را دور می اندازند. جادوگر در قلعه جادوگر توتو را در سبدی می گذارد و تهدید می کند که اگر دوروتی از دادن دمپایی به او خودداری کند ، او را در رودخانه غرق خواهد کرد. گرچه جادوگر رعایت می کند ، اما وقتی می خواهد آنها را از پا درآورد ، شوکه می شود. وقتی او به یاد می آورد که تا زمانی که دوروتی زنده است دمپایی از پا در نخواهد آمد ، جادوگر یک ساعت شنی قرار می دهد و می گوید که دوروتی تنها چند ساعت زندگی دارد. جری موفق می شود توتو را که برای کمک گرفتن از قلعه فرار می کند ، آزاد کند.

جری توسط جادوگر دیده می شود و با تام از پنجره پرتاب می شود. آنها با دو محافظ جادوگر ، دروپی و بوچ روبرو می شوند که به طور تصادفی به ضعف جادوگر آب اشاره می کنند. یک تعقیب و گریز ادامه می یابد تا اینکه تام و جری موفق می شوند دروپی و بوچ را از پا در بیاورند و آنها دوباره با توفی ، مترسک ، مرد قلبی و شیر که به عنوان محافظ مبدل شده و توسط توتو هدایت می شوند ، متحد می شوند. در حالی که مترسک ، تین من و شیر ، دوروتی را نجات می دهند ، تام ، جری و توفی سعی می کنند سطل را از چاه و بعداً از خندق پر کنند ، اما تلاش آنها برای بازگرداندن آن به داخل قلعه بی نتیجه است. سرانجام ، آنها موفق می شوند ابر بارانی را بگیرند و از آن برای پر کردن سطل استفاده کنند. گوشه جادوگر و نگهبانان دوروتی ، توتو ، مترسک ، مرد قلع و شیر و جادوگر مترسک را به آتش می کشد. دوروتی با کمک تام و جری آتش را با آب خاموش می کند و جادوگر را که وقتی دوروتی تصادفاً او را پاشید ذوب می شود از بین می برد.

سربازان مرگ جادوگر را جشن می گیرند و به دوروتی اجازه می دهند جارو را بردارد. آنها به شهر زمرد برمی گردند و جارو را به جادوگر هدیه می دهند ، اما او هنوز هم از خواسته های آنها تا فردا خودداری می کند. اگرچه جادوگر یک مرد عادی در پشت یک توهم است ، با این وجود قول می دهد خواسته های آنها را برآورده کند. مترسک دیپلم می گیرد ، تین من گواهی نامه می گیرد ، شیر مدال می گیرد و توفی چوبی می گیرد. در حالی که جادوگر با بالون هوای گرم خود دوروتی ، تام ، جری و توتو را به کانزاس می برد ، این کوارتت مسئولیت شهر زمرد را بر عهده دارد. در حالی که بالون در آستانه بلند شدن است ، تام جوجه ای را لکه دار کرده و برای خوردن آن از بالون بیرون می پرد و باعث می شود جری و توتو مانع او شوند. دوروتی به دنبال آنها می دود و آنها قادر به بازگشت به بالون قبل از بلند شدن با ویزارد نیستند. گلیندا سپس ظاهر می شود و با زدن پاشنه پا روی هم و تکرار جمله “هیچ جایی مثل خانه” وجود دارد ، راه دیگری برای بازگشت به خانه به او می گوید. دوروتی ، تام ، جری و توتو از دوستان خود خداحافظی کردند.

همه آنها در اتاق خواب دوروتی در کانزاس بیدار می شوند ، در محاصره خانواده و دوستانشان (توفی نشان می دهد که یک کشاورز است ، دروپی نشان می دهد که فروشنده محلی است و بوچ نشان می دهد که سگ خانگی کسی است). دوروتی از ماجراهای خود برای آنها تعریف می کند ، اما آنها اصرار دارند که همه اینها یک رویا بود ، اگرچه تام ، جری و توتو تنها کسانی هستند که او را باور دارند. همانطور که دوروتی قول می دهد هرگز نخواهد داد دوباره فرار کنید ، تام و جری بیرون خانه را تعقیب می کنند.

بیشتر
کمتر