انیمیشن افسانه ایلیا و دزد سوت زن

انیمیشن افسانه ایلیا و دزد سوت زن
Ilya and the Robber

خاک وطن از هر جواهری ارزشمندتره...

کارگردان: Vladimir Toropchin
نویسنده: Aleksandr Boyarskiy , Maksim Sveshnikov
تهیه کننده: Aleksandr Boyarskiy
سال تولید: 2007
نوع: سینمایی
مدت زمان: 1 ساعت و 20 دقیقه

داستان کامل انیمیشن

روستا با آرامش زندگی میکردند تا اینکه یک دزد بنام سالاما با یک لشکر از همراهانش به روستا حمله کرده مردم روستا را اسیر کرده همه اموالشان را غارت میکنند. همان موقع ایلیا پهلوان روستا با اسب زیبایش به نام بروشکا از راه میرسد و یک مشت از خاک را برمیدارد. اعتقاد دارد خاک سرزمینش او را قدرت می بخشد. نزدیک سالاما میشود او سوت میزند و طوفان به راه می افتد ولی ایلیا مقاومت میکند و دزد را اسیر کرده با خود می برد. ایلیا پیش پادشاه میرود و می پرسد این درسته که 100 سکه به دزد سوتزن دادی؟ او میگه امور مملکت به تو مربوط نیست اوهم شمشیرش را روی میز می اندازد و میگوید پس دیگر ساغ من نیا. پادشاه میگه اسب ت هم مال منه مگر اینکه بخریش ایلیا ناراحت میشود و میرود پیش اسب. بروشکا را نوازش میکند و قول میدهد کار کند و اسب را بخرد. یک دختر تاریخ نویس وارد قصر میشود تا در مورد اینکه ایلیا دزد را گرفته بپرسد ولی پادشاه میگه ما اینجا دزد نداریم. خبر می آورند سالاما خزانه را غارت کرده شاه دستور میدهد ایلیا را بیارید. ایلیا در مزرعه مشغول کار است . شاه و همراهانش پیش او میروند و به دروغ میگن اسبت را دزد برده ایلیا ناراحت شده همه سوار اسب میشن و میروند .دختر تاریخ نویس که اسمش آلینوشکا است پیش مادر ایلیا میرود مادر ایلیا میگه اون با شاه رفت و یک مقدار خاک به الینوشکا میده تا به ایلیا بدهد. ایلیا می بینه اسب نیست فقط یالش و نعلش است.نعل را داخل لباسش می گذارد و میره دنبال اسب. پادشاه اصرار میکند و با او میرود الینوشکا هم همراهشان میرود . شب شاه و ایلیا در جنگل می خوابند فردا ایلیا شاه را طعمه قرار میده و دزدها را میزند و رییسشون را می بندد به درخت از او میپرسه سالاما کجاست؟ میگه رفته رم شرقی تا اسب را بفروشه. ایلیا تازه می فهمه که خزانه را هم دزدیدن. ایلیا با قایقی راهی رم شرقی میشه ، شاه و الینوشکا هم سوار کشتی میشن و راهی رم میشن. شاه ایلیا را قبول نداره و میخواد خودش اسب و سکه ها را پیدا کنه. سالاما هم که زودتر راه افتاده به رم میرسه. اسب وقتی توی قایقه با مقداری از سکه ها را میخوره و می افته توی اب و زودتر به ساحل میرسه. سالاما دنبالش می گرده. واسیلیوس که پادشاه رم است دارد برای گسترش مملکتش نقشه میکشه. ایلیا اسب را صدا میزنه و اسب به طرف صدا میره به قصر پادشاه میرسه .می بینن داخل مدفوع اسب سکه طلا است شاه میگه بریذ بیاریدش با بالن میرن دنبالش ولی نمیتونن بگیرنش. سالامون سوت میزنه و یه پیرزن میزنه تو دهنش و دندونش میشکنه و دیگه نمیتونه سوت بزنه. شاه و الینوشکا دارن تو شهر میگردن که یه عرب فیل سوار میاد و شاه سوار فیل میشه وقتی پیاده میشه عربه میگه پول بده و شاه پول نداره با چنگال میزنه به فیل و او هم با سرعت میره و میرسن به ایلیا. مرد عرب با دوستانش میان برا گرفتن فیل که ایلیا باهاشون مبارزه میکنه ولی یادش میاد خاک همراهش نیست برای همین ایلیا را می بندند و داخل چاه میندازن. فیل ایلیا را نجات میده و ایلیا پای فیل را باز میکند . نعل اسبی که همراهشه به او نیرو میده. لشکر رم میخواد به کیفروز حمله کنه که ایلیا همه را شکست میدهد و سالاما را دستگیر میکند. واسیلیوس خزانه و اسب را تحویل پادشاه میدهد. الینوشکا همه وقایع را طبق واقعیت نوشته ولی پادشاه به وزیر میگه جای اسم ایلیا اسم مرا بنویس.

منبع

بیشتر
کمتر