اسکوبی دوو و روح دایناسور

انیمیشن اسکوبی دوو و روح دایناسور Scooby-Doo! Legend of the Phantosaur

در انیمیشن اسکوبی دوو و روح دایناسور ، اسکوبی دوو با هیپنوتیزم به ماقبل تاریخ سفر می کند و در یک صحرای اسرارآمیز با فردی آشنا می شود که …

کارگردان: Ethan Spaulding
نویسنده: Doug Langdale
تهیه کننده: Spike Brandt , Tony Cervone
سال تولید: 2011
نوع: سینمایی
مدت زمان: 1 ساعت و 15 دقیقه
گونه و ژانر:

ویدئوها

تیزر

داستان کامل انیمیشن

باند Mystery Inc برای اقامت در شاگی پس از یک تجربه ترسناک در یک عمارت خالی از سکنه ، به یک شهر دور افتاده سفر می کند تا در مرکز آبگرم La Serena در نیومکزیکو اقامت داشته باشد. در آنجا ، آنها با آقای هوبلی ، که در آبگرم کار می کند ، ملاقات می کنند. وقتی شاگی س asksال می کند آیا چیزی برای خوردن وجود دارد ، هوبلی می گوید نه ، اما در شهر کبابی وجود دارد.

باند به کباب می رود ، و همه به جز شاگی و اسکوبی دو برای دیدن کاوش دیرینه شناسی استاد Svankmajer می روند. شاگی و اسکوبی خیلی سیر هستند که نمی توانند بلافاصله راه بروند. وقتی آنها به راه افتادند ، یک هیولای گیلا یک بیسکویت را از آنها می دزد و باعث می شود که اسکوبی به دنبال آن برود. او با فانتوسور (که توسط پروفسور Svankmajer تا حدودی شبیه به Appalachiosaurus توصیف شده است) ملاقات می کند و فرار می کند. بعداً شاگی و اسکوبی توسط Phantosaur تعقیب می شوند و به سختی فرار می کنند.

در همین حال ، پروفسور Svankmajor بقیه اعضای باند را در حین حفاری نشان می دهد ، و ولما با دانش آموز Svankmajor ، Winsor ملاقات می کند. او فوراً او را به عنوان یک جفت روح می بیند و آنها قصد دارند در یک قرار ملاقات بیرون بروند ، که فرد در پاسخ به دافنه ، “پس از خود ما برای جستجوی سرنخ”.

برگشت به آبگرم ، شاگی پس از یک ترس وحشتناک است. آقای هوبلی با کمک اسکوبی دو و افزودن یک میان وعده اسکوبی به رایحه ها ، به رایحه درمانی کمک می کند. شاگی آرامش بیشتری پیدا می کند ، اما وقتی آقای هوبلی افسانه Phantosaur ، شبح یک دایناسور درنده را به آنها می گوید ، دوباره آرام می گیرد. این افسانه می گوید كه فانتوسور توسط بومیان آمریكا فراخوانده شد تا فاتحان اسپانیایی را بیرون كند ، اما در عوض آنها به آنها روشن شد.

هوبلی دارای یک دستگاه پیشرفته هیپنوتیزم با یک پروژکتور هولوگرام است. او هیگنوتیزم می کند تا شاگی با شنیدن کلمه “بد” نترس و غیرقابل توقف شود و با شنیدن مجدد کلمه به حالت عادی برگردد. سپس به شاگی دستور می دهد که همه چیز را فراموش کند. متأسفانه ، خود هابلی تحت تأثیر هیپنوتیزم قرار گرفته و نمی تواند کلمه کلیدی شاگی را به خاطر بسپارد.

دافنه ، فرد و ولما دوباره به حفاری می روند تا به دنبال سرنخ بگردند ، اما ولما آنقدر عاشق شده است که استفاده چندانی ندارد. او یک سرنخ واضح در مورد رفتن بسیاری از رد پاها به بخشی از غار را فراموش کرده است ، جایی که وینسور می گوید آنها هرگز به دلیل مارهایی که در سطح پایین غار کمین کرده اند ، نمی روند.

در همین حال ، اسکوبی و شاگی به یک رستوران که می توانید غذا بخورید می روند و خارج از تجارت شروع به خوردن آن می کنند. سپس یک باند دوچرخهسواری وارد می شود. شاگی به طور اتفاقی محتوای نان هات داگ را روی یکی از دوچرخه سواران سرنگ می کند ، که با عصبانیت او را می گیرد و به او می گوید: “رفیق کوچولو ، این کار بد خواهد بود.” ناگهان ، شاگی ترس ندارد. او کل باند موتورسیکلت را ناک اوت می کند و تمام حملات آنها به او را دفع می کند. سپس رئیس باند ، مردی بزرگ و عضلانی به نام تکس ، از راه می رسد و با قبول علاقه ای به شاگی ، او را به مسابقه موتور سیکلت در منحنی مرد مرد دعوت می کند. شاگی با اطمینان می پذیرد ، حتی اگر قبلاً هرگز موتور سوار نشده باشد. وقتی Tex از رستوران خارج می شود ، به شاگی می گوید که شاگی را “خیلی بد” نمی کشد. شاگی ناگهان به حالت عادی بازگشت ، از چالشی که به تازگی پذیرفته است و از آنچه که با بقیه اعضای باند انجام داده است بسیار ترسیده است.

همان شب ، دافنه تصمیم می گیرد که به او درس موتورسواری بدهد ، زیرا او در پنج سالگی موتورسیکلت رانندگی کرد. شاگی و Tex همانطور که برنامه ریزی شده مسابقه موتور سیکلت خود را دارند و شاگی درست به موقع “بد” را می شنود و تقریباً برنده می شود ، تا اینکه یک فانتوسور ظاهر می شود و در ذهنش فکر می کند که هیولا باید فکر کند که این “بد” است ، که برای ساختن کافی است او دوباره ناجوانمردانه و تحت تعقیب قرار گرفت ، اما هنوز هم به طور معجزه آسایی برنده مسابقه است.

سرانجام ، آنها دریافتند که دو فانتوسور وجود دارد و آنها روبات هستند. مقصرین دو مهندس معدن بودند که نقره ای را که در منطقه یافتند می خواستند که به دلیل دیرینه شناسان نتوانستند به آن برسند.

پس از بازگشت به هابلی ، مشاهده می كنند كه پروژکتور هولوگرام از بین رفته و توسط یك بسته Velociraptor و یك تیرانوسوروس تنفس شبح مورد حمله قرار می گیرند. آنها می فهمند که این پروفسور Svankmajer و Winsor بود ، که باعث ناراحتی ولما شد. آنها یک آلوزاروس کامل را که در بلور کوارتز محصور شده بود ، یافته ای زیبا و بی قیمت پیدا کرده بودند و می خواستند آن را برای خودشان نگه دارند. آنها می خواستند همه را بترسانند تا بتوانند آن را بیرون بیاورند و ببرند. آنها سه دانشجوی فارغ التحصیل دیگر را با لباس velociraptor مبدل کردند و یک فانتوسور قرمز اصلی با یک پروژکتور هولوگرافی پیشرفته (دزدیده شده از اتاق هیپنوتیزم هوبلی ) و دستگاه های برش دهنده رنگ ایجاد کردند که باعث گرم شدن بیش از حد هوا برای اثرات آتش سوزی می شود.

در حالی که زیر زمین هستند ، دینامیت شارژ Svankmajor را برای منفجر کردن کریستال دایناسور ایجاد می کند (زیرا دافنه یک برش دهنده رنگ را روشن کرد و گرما فیوزها را روشن کرد). شجاعت هیپنوتیزم شاگی دوباره هنگامی مطرح می شود که Svankmejer در مورد چقدر “بد” بودن غارهای پایین تر اظهار نظر می کند ، و او آنها را بی عیب و نقص به سمت خروجی هدایت می کند تا اینکه دافنه از او تعریف می کند که “بد نیست”. اسکوبی متوجه کلمه کلیدی است اما قادر به گفتن بقیه اعضای باند (که “راد” خود را به عنوان کلمات دیگر اشتباه درک نمی کنند) است. شاگی مجبور است بقیه مراحل فرار را با روده محض و با كمك Tex و دوستان دوچرخه سوار خود به اتمام برساند. پشیمان کننده Svankmajer و Winsor دستگیر می شوند ، اما ولما می گوید: او وقتی وینزور از زندان خارج می شود دوباره با او قرار ملاقات می گذارد ، که خوشبختانه با آن موافق است.

آنها سپس به آبگرم La Serena برمی گردند و آقای هوبلی سعی می کند شاگی را هیپنوتیزم کند ، اما به طور تصادفی کل باند را به او تبدیل می کند. پایان فیلم آنها را نشان می دهد که در ماشین “خردل” دور می شوند.

یک صحنه پس از تیتراژ نشان می دهد که ماشین “خردل” کلاه گیس که شبیه مدل موی شگی است ، پوشیده است. GPS داخل وانت با صدای بلند می گوید اگر دست داشته باشد ، کلاه گیس را برمی دارد ، اما به همین ترتیب ، فاقد آن است.

بیشتر
کمتر