انیمیشن اسب کوچولوی من؛ جشن شاهزاده خانم

انیمیشن اسب کوچولوی من؛ جشن شاهزاده خانم
My Little Pony: The Princess Promenade

همه شاهزاده هستند.

کارگردان: Victor Dal Chele
نویسنده: Jeanne Romano
تهیه کننده: Julia Bricklin , Jonathan Dern , Carol Monroe , Jeanne Romano
سال تولید: 2006
نوع: سینمایی
مدت زمان: 1 ساعت و 06 دقیقه

داستان کامل انیمیشن

قرار است جشن بهاری برگزار شود، که جشنی پر از گل است. امسال سبک‌بال‌ها هم به اسب‌کوچولوها ملحق می‌شوند. همه مشغول گل‌کاری و رسیدگی به باغچه‌ها هستند. ویستریا در یک باغچه گیاه هرزی می‌بیند و خیلی ناراحت می‌شود. سعی می‌کند آن را از زمین دربیاورد. اطراف گیاه خالی می‌شود و ویستریا و صورتی در حفره به‌وجودآمده می‌افتند و وارد فضایی غارمانند در عمق زمین می‌شوند. زیپزی هم که سبک‌بال است، به دنبال‌شان می‌رود. آن‌ها آنجا بوی بدی حس می‌کنند. بو از سمت یک گل می‌آید. ویستریا گل را می‌گیرد و بو می‌کند. بوی بد از گل نیست. ناگهان کپه خاک زیر گل تکان می‌خورد و یک اژدهای کوچک از داخلش بیرون می‌آید که گل را با دمش گرفته. او تیغ‌تیغی است و بعد از هزار سال از خواب بیدار شده. او را به بالای زمین می‌برند و چون بو می‌دهد، از بقیه پنهانش می‌کنند و بعد حمامش می‌کنند. تیغ‌تیغی می‌فهمد در شهر اسب‌کوچولوها شاهزاده‌ای وجود ندارد. می‌گوید شاهزاده کسی است که اولین بار به گل دست زده، یعنی ویستریا. با این‌که ویستریا مسئول برگزاری جشن بهاری است، تیغ‌تیغی به او می‌گوید که او دیگر نباید کار انجام دهد، چون شاهزاده است. زیپزی قبول می‌کند به جای ویستریا هماهنگی‌های جشن را انجام دهد. تیغ‌تیغی ویستریا را برای شاهزاده‌بودن آموزش می‌دهد. کارهای جشن به خوبی پیش نمی‌رود، چون هماهنگی وجود ندارد. وقتی ویستریا به باغچه‌ها سر می‌زند و به کارها نظارت می‌کند، تیغ‌تیغی اجازه نمی‌دهد او کسی را راهنمایی کند، زمین را بکند یا گلی را بو کند. تیغ‌تیغی به او می‌گوید شاهزاده‌ها فقط باید گل‌های سلطنتی را بو کنند. این محدودیت‌ها برای ویستریا خوشایند نیست. او که می‌بیند کارها گره خورده، به شکلی غیرمعلوم افراد را راهنمایی می‌کند و باعث می‌شود اوضاع بهتر شود. زیپزی در هماهنگ‌کردن کارهای جشن ناتوان و سردرگم می‌شود. ویستریا دور از چشم تیغ‌تیغی می‌رود و ناهماهنگی‌ها را درست می‌کند. وقتی برمی‌گردد به تیغ‌تیغی می‌گوید که دیگر می‌خواهد کارهای معلولی قبلی خود را باز هم انجام بدهد و نمی‌خواهد شاهزادگی برایش محدودیت ایجاد کند. تیغ‌تیغی اولش می‌خواهد بگیرد بخوابد، اما ویستریا پیشنهادی برای او مطرح می‌کند. روز جشن بهاری، ویستریا را به عنوان شاهزاده، با شکوه می‌آورند. او می‌گوید همه ما در قلب خودمان و دوستانمان شاهزاده هستیم. بعد به همه شاهزاده‌بودن هدیه می‌دهد.

منبع

بیشتر
کمتر